گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

داستانی دیگر از بی عقلی آدمی
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بی عقلی ،داستان خنده دار ،کمک ،تهران

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز قبل در اداره مشغول کار بودیم که یکی از همکاران صدا کرد:

اونجا رو ببیندید!!!

چیز عجیبی بود ، یک نفر لای نرده های وسط بزرگراه گیر کرده بود!!

شهرداری برای اینکه جلوی رفت آمد مردم را بگیرد ، نردهای وسط بزرگراه زده و تقریبا به فاصله 100 الی 200متری یک طرف پل عابر و طرف دیگر پل ماشین رو است که می شود از زیر آن رد شد ولی  این آقا تصمیم گرفته بود از لای این نرده های آهنی رد شود که گیر کرده بود.!!!

داشتیم می دیدیم بلاخره جدال این مرد با نرده چه می شود که یکی از همکاران پیشنهاد کرد برای کمک به 125 زنگ برنیم که دیدیم مثل اینکه یک تغییری دارد ایجا می شود!!

بلاخره طرف تونست با جان کندن خودش رو از لای نرده ها رد کند ولنگ لنگان از خیابان رد شود وخدایش با آن حالش شانس آورد یه ماشین بهش نزد.

با خودم فکر کردم اگه این بنده خدا ،از راه  درست وارد عمل می شد چی می شد؟

هر کدام از ما  شاید  چنین کا رهایی را انجام بدیم که نشان از بی عقلی ماست بنابراین بهتر است گاهگاهی یه نگاه دقیق به رفتارمون بیندازیم تا باعث خنده  وآسیب به خود و دیگران نشویم.