گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

دنیا با همه بزرگی خیلی کوچک است - وقایع روزانه جالب
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مادر ،دنیا ،دوست ،روستای پرشکوه

دیروز برای کاری جایی رفته بودیم ماردم نیز مهمان یک روزه ما بود که شب به شهرستان برگشت من جلو تر بود دم در که رسیدم یک لحظه نیم رخ کسی را دیدم که از جلو ساختمان رد شد ودیدم یکی از دوستان قدیمی بنام احمد مهدی نژاد است صداش کردم وبرگشت احوال پرسی کردیم.

احمد مهدی نژاد

ما بهترین دوستان خوب زمان نوجوانی وجوانی پرشکوهی  هستیم بعدا که مشغول کار شدیم کمتر احوال هم رو می گیریم قبلا تقریبا روزی نبود که همدیگر رو نبینیم وهمیشه خونه همدیگر رفت آمد می کردیم ولی حالا گاهی سالی یکبار هم همدیگر رو نمی بینیم ولی با این واقعه دنیا نشون داد که خیلی کوچکه وانسانها خیلی فراموش کار ودلبستگی ها دنیا باعث می شه انسانها به راحتی دوستان واقعی شون رو فرا موش کنند.

پی نوشت1 :این دوستم مادرش مریض بوده و تازه در تهران  عملش کردند.دوستم برادر شهید محمود مهدی نژاد است.

پی نوشت 2:رفتم قرص ماشین برای مادرم از داروخانه بگیرم مسئول دارو خانه گفت نیست یکی که ظاهرا خیلی مریض! بود گفت : تحریم هستم همینه!! عصبانی شدم وگفتم آقای محترم اینکه قرصی نیست که به تحریم ربط داشته باشه و از داروخانه دیگر تهیه کردم.

 

پی نوشت 3: صبح داشتم می آمد دیدم از کنار خیابان یک ماشین حرکت کرد احساس کردم روی ماشین چیزیه دیم طرف ظرف غذاشو گذاشته رو ماشین ویادش رفته بر داره و راه افتاده با سرصدا متوجه اش کردم وایستاد وغذاشو نجات داد