گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

عید نوروز ومراسم آن ومراسم چهارشنبه سوری در پرشکوه
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: چهارشبه سوری در پرشکوه ،پرشکوه ،عید نوروز ،طلا توس

هرسال به اسفند که می رسیم کم کم مردم به فکر عید می افتند

یادم هست آن زمان که در روستای پرشکوه زندگی می کردیم وقتی کولوش (کاه برنج) رو از برنج جدا می کردیم مادرم چند دسته از این کاه ها رو جدا می کرد و می گذاشت واسه چهارشنبه سوری.

چهارشنبه سوری، کاهها ( کولوش) را آتش می زد و ما با بچه های محل از روش می پریدیم و می گفتند" زدی من از تو _ سرخی تو از من"!


تواین کاهها" اگر برنجی بود میترکید ، عین پوف فیل واگر می جنبیدیم ونمی سوخت می خوردیم .

الیته خاکستر آن هم برای خزانه برنج استفاده می شد ،همه چیز با برنامه.

 بعدش هم مادرم چند شاخه کوچک درخت نارنج ویا پرتقال را می شکست وبه در ودیوار خونه می زد ومی گفت :این چیز خوبیه و باید چهارشنبه سوری سبزه به خونه بیاد.

من تقریبا همیشه اول عید پرشکوه هستم.

 
از جمله مراسم عید طلا توس گیری که الان یک خورده کمرنگ شده و آن عیدی گرفتن بچه های محل از خانه ها بود و برای اینکه صاحب خونه را متوجه حضور خود کنند با صدای بلند می گفتند " طلا توس" و صاحب خونه می آمد به هر کدام هدیه ای می داد که اغلب تخم مرغ و پول بود

 یادم است ما قبل ازعید  لباس که می خریدیم روز عید برای اینکه زودتر به طلاتوس گیری برسیم از شب لباسها را می پوشیدیم وحتی و با آن ها می خوابیدیم!!

شاید بعضی ها حتی کفشان را می پوشیدن وبا آن می خوابیدن!!!

در این مراسم بهترین هدیه تخم مرغ بود که گاهی بعضی ها چند روز قبل می پختند ورنگ می کردند ! ولی مادرم همیشه شب قبل تهیه می کرد ومی گفت به بچه ها باید تخم تازه بدیم .

 چه تخم مرغ هایی با چه رنگهای ؛ ویک شکم سیر تخم مرغ می خوردیم

البته چیزهای دیگر هم بود گردو ؛فندق ؛ حتی برنج مشته (برنجی که فشرده شده ومثل تخم مرغ می شد) :

یک گیاهی بود بنام تخم مرغ رنگ کن که بعضی از خانواده ها از آن برای رنگ کردن تخم مرغ استفاده می کردند.

ولی الان بیشتر مردم پول می دن ؛ راستی یادم رفت ،فامیلها هم پول می دادن وهم تخم مرغ ؛

بزرگتر ها شاید کمتر از کوچکتر ها به این مسئله اهمیت نمی دادن؛ میگن بچه ها شاد میشن واین کارو دوست دارن.


یکی دیگر از کارها رفتن به خونه اآنهایی است که کسی رودر در طول سال قبل  از دست می دادن وبه آنها سرسلامتی می دادن ومی گویند اونها "پیش عید " دارند.

بعد از چند روز اول ؛ همه خانواده می رفتم کارکشاورزی وکمک خانواده؛ چه حالی می داد ؛ یادش بخیر

درضمن محل ما پر از پرتقالهای تازه ورسیده خوشمزه است که این ایام پراز مسافر برای خرید پرتقال است.

واقعا شیرین تر  وبامزه تر از پرتقال پرشکوه نیست ودر گیلان معروف است

انشالله سال خوبی برای همه باشد؛ انشالله

 پی نوشت :این مطلب مربوط به چند سال پیش بود که بازنویسی شد و  به خاطر این روز ها دوباره ، بارگذاری شد