گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

کمک پیر مرد
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تهران ،خوبی ،کمک پیر مرد

10 آذر 1379

امروز پنج شنبه بود بهمراه خانم سوار ماشین شدیم که بریم سرکار.

هنوز چند متری بیشتر  نروفته بودیم که صداهای عجیب غریبی از ماشین شندیدم، اول فکر کردم که صدا به دلیل خرابی خیابان است ولی کم کم شک کردم که شاید ماشین پنجر شده گرفتم کنار تا جایی پیدا کنم وماشین را پارک کنم .

از ماشین که بیرون آمدم سوز سرما رو حس کردم ، ماشین پنچر شده بود می خواستم لاستیک عوض کنم دیدم پیر مردی مهربان آمد جلو گفت:" اگر کمکی می خواهید درخدمتتان هستم"

تشکر کردم وگفتم : " ممنون پنجر شده دارم لاستیک عوض می کنم "

پیرمرد دوباره اصرار کردو گوشه ای موند تا ببیند چه پیش میاد ، شروع کردم به درآوردن پیچ ها ولی عجیب بود !!، پیچ ها باز بود ولی لاستیگ از جاش در نمی آمد!!.

متاسفانه قبلا" جعبه ابزار در خونه جا مونده بود وحالا کاری نمی تونستم بکنم.

پیرمرد جلو آمد کمک کرد ورفت خونه وچکش و.. آورد وکمک کرد وبلاخره همه چیز درست شد.ورفتم توحیاط خونه دستام شستم وبعد تشکرو خدا حافظی  کردم و را افتادم

امید وار شدم وبا خود گفتم هنوز خوبی وخوبان هستند ، باید راه خوبان ادامه پیدا کند .

ودر خوبی باید خود آدم قانع شود  نه رفع تکلیف ظاهری.

خدا خیرش بده .

راستی فکر می کنم پیرمرد پدر شهید باشد چون حال هوای خونه اینو نشون می داد.