گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

مادر من
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: گذشت ،روز مادر ،پدر ومادر ،مادر

چه سعادتی برای مادران بالاتر از این که روز ولادت صدیقه طاهره ، حضرت فاطمه زهرا (درود خدا بر او و خاندانش باد) را روز مادر نام نهاده اند .

 ضمن تبریک این روز به همه  خانم ها بخصوص مادران آرزوی سلامت برای همه پیروان آن با نوی دوعالم دارم

هر ساله که این ایام می شود از خودم شرمنده می شوم که چرا اینقدر نسبت به  وظایفمان  والدین کوتاهی می کنیم!!

سال گذشته سالی پر از فراز و نشیب برایم بود و البته برای مادرم


 

مریضی مادرم عود کرد و  واین بین من همچنان نیازمند وجود او ، اگر نبود از خود گذشته گی پدر و مادر و بخصوص مادر امکان زیارت خانه خدا برایم میسر نبود

مادرم با آنهمه درد و رنج ناشی از بیماری که تحملش برای ما خانواده او قابل تحمل نبود! ایستاد و خم به ابرو نیاورد تا ما از مسافرتمان پشیمان نشویم ، در این راه چه رنجها کشید و چه دردهایی را تحمل کرد و چه غصه هایی که فروخورد تا ما آسوده باشیم .

وقتی ما برگشتیم خوشحال و بود و گریان ،نمی دانم از خوشحالی گریان بود یا از درد درون که بروز نداده بود تا بچه ها غمگین نشوند . از درد که چیزی بروز نداد و فقط می گفت:" خوشحالم که وظیفه نگهداری بچه ها را خوب انجام دادم و این امانت ها را که شما به من سپردید را به سلامت به شما برمی گردانم".

چه کسی  می توانسنت یک  درد جان سوز  به این بزرگی را بروز ندهد جز مادر!

.....

همین که از سفرحج برگشتیم ناچار در کوتاهترین زمان ممکن مجبور به عمل مادرم شدیم ،عملی سخت که مدتهای مدید طول کشید تا الحمدلله وضعیت ایشان رضایت بخش شد.

خدا را شکر می کنم که دراین نورزو را زیر سایه مادرم بودم ،خندیدم با خنده های او فیض بردم از وجود نازنینش و از نگاه او که آرام بخش است .

هیچ موقع  به درستی قدر دان مادرم نبودم  و شرمنده اویم وبه خاطر  نعمت وجودنازنیش  نتوانستم آنچنان که لایق شکر گذاری است ،از خدای خود تشکر کنم

اقرار می کنم که دوری از او برایم سخت و جانکاه است

اقرار می کنم ضعیفم و یکی ازبزرگترین ضعفم هایم قدرشناسی از پدر و مادر ، بخصوص مادر است .

اگر ایمان نداشتم که مهرباتر از مادر نیست که که جانش را برای فرزندانش نثار می کند ، مطمئن بودم که این قدر شناسی ناقص به هلاکتم می کشاند.

ای کاش می توانستم هر روز ، روزم را با دیدن رویش شروع کنم و با بوسیدن دستش بپایان برسانم

آنچه من نوشتم قطره ای از وجود بی مثال مادرست و گرنه چه کسی توانایی دارد آن را توصیف کند

چه کسی می تواند واژه های گذشت ، بی توقع ، رضایت ، ایثار ، مظلومیت ، مومنه ، دلسوز ، سخت کوشی ، .... و هرچه خوبی   است را با هم جمع کند و یک جمله بسازد؟

من می توانم این کار را  در یک کلمه انجام دهم  و آن:

مادرم

است و با صدای بلند می گویم: دوستت دارم مادر،  لمس دستهایت آرزوی من است .

مادرم روزت مبارک