گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

اشتباه ساده که نباید خندید
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: باران ،اشتباه

 

اشتباه  ساده که نباید خندید

امروز هوا بارانی بود و با توجه به اینکه بچه کوچکم حال خوشی نداشت و به خاطر سرما قرار شد بچه رو با ماشین به مهد کودک  برسونم.

بلاخره راه افتادیم ترافیک سنگینی بود، مثل اینکه این تهرانی ها تا بارون می بینند همه از بارون می ترسن وبا ماشین بیرون می آن ولی چون در این شرایط رانندگی نکرده اند تصادفات زیاد است .

بهرحال به مهد کودک رسیدم یک ماشین جلو ایستاده بود وخانمش رفته بود بچه رو تحویل بده وقتی من ودید فکر کرد من می خواهم از کوچه رد بشوم رفت جلو تر پارک کرد ومن رفتم سرجایش منتظر خانم موندم.

یک لحظه دیدم یک خانمی بدو بدو از در مهد وکودک آمدبیرون ودر ماشینم بازکرد واومد بشیند توماشین!!

 من که جا خورده بودم  درحالی که سرم را پائین انداخته بودم گفتم ببخشید خانم ،ماشین شما جلوییه!! .

خانمه بنده خدا که تازه متوجه شده بود یکه ای خوردو گفت : "آوه ببخشید" و پیاده شد.

می خواستم بخندم که با خودم گفتم این اتفاقی است که ممکنه برای هرکه بیفتد و اشتباه  ساده ای  که نباید خندید.