گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

زائر کوی دوست ،تاکسی نوشت!
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: تاکسی ،خانه خدا ،زائر کوی دوست ،دوست

مدتی است که کم تر دلم به نوشتن می روم

می خواستم از زمانی که آماده می شوم برای سفر به خانه خدا خیلی کارها رو انجام دهم ، حس می کنم جا مانده ام !

حوصله این نوشتن را ندارم ولی به دلیلی دل هم نمی توانم بکنم

انشالله اگر خدا بخواهد 6 مهر عازمیم !کجا؟

اگر خدا بپذیرد ، وقبول کند ،خانه خدا تا یک ماه مهمانیم انشالله

دوست دارم تمام خاطراتم را بنویسم ولی نمی دانم چرا نمی شود.

شاید این سفر سفر گمنامی است!، اگر می خواهی شناخته شوی اینجا باید گمنام شوی!

 

 


چندین جلسه حج برگزارشده هر روز مشکلاتی پیش می آید ولی پیش می رود

می گویند هر عبادتی توجیه دارد! یکی برای دنیا ست ،یکی برای آخرت است ، شاید یکی در آن ریا باشد و ..

اما حج نهایت بندگی است

هر چه خدا گفت همان را باید انجام دهی ، اول باید از حانواده و محل و کار پست و پول و زینت و... ببری و بروی

بعد بندگی خالصانه که فرق بین حج صحیح  و حج مقبول  فقط اخلاص است ،این یعنی اینکه انسان قربه الی الله باید کار کند ، تا شاید سر لوحه باشد برای زندگی

اگر زندگی را به چند مرحله تقسیم کنیم

حج گذشتن از یک مرحله از زندگی به مرحله دیگراست ،خدایا می شود خالصانه این مرحله طی شود؟

....

بگذریم

داشتم می آمدم  سرکار ، مسافری به راننده پول نو داد و پیاده شد

راننده نگاهی به پول نو انداخت و گفت : "بعضی از مسافران پولی می دهند که نمی شود به مسافر دیگر داد و یکی هم پولی به آدم می دهد(نو) که دلش نمی آید به کسی دیگر بدهد و تاش کند"!

دل بریدن سخته نه !؟