گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

چهار شنبه سوری از نوع دیگر
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تهران ،کمک ،مرد ،راه زندگی

تهران که هستیم معمولا" چهارشنبه سوری بدلیل سرو صدا وحشتناک و  احتمال آسیب های احتمالی تا حد امکان مثل اغلب خانواده ها از خانه بیرون نمی رویم

دیشب خانه بودیم و به اتفاق خانواده مشغول کمک به انجام   کارهای جزئی مانده از خانه تکانی!

میان سرو صداهای عجیب و غریب صدای داد و فریاد یک زن و مردی را شنیدم ، با خودم گفتم؛ حتما این ترقها خورده به اینها و سرو صدا به خاطر اینه!

بعدش خبری از ترقه بازی نبود ولی سرو صدا زن مردی هنوز می آمد.


از پنجره نگاه کرده دیدم مردم دور یک ماشین جمع شده اند ، مدتی گذشت از ترق بازی تو کوچه خبری نبود ولی داد و فریاد این زن و مرد همچنان بلند بود!

با خودم گفتم ؛ لباسی مناسب بپوشم و بروم ببینم چه خبر شده و چه بلایی سرشون آمده!

در حیاط را که بازد کردم دیدم جلوی در خانه پراید خاکستری رنگی ایستاده  و داخل ماشین روی صندلی جلو خانمی  نشسته و با صدای گریان ولرزان با تلفن همراهش صخبت می کند! و درهای جلوی ماشین بازه و بالا سر ماشین چیزی مثل روزنامه و یا چیزی دیگر بود( توی تاریکی زیاد معلوم نبود) که فکر کردم نارنجک به ماشین خورده  و مرد جوانی با عصبانیت جلوی درحیاط قدم می زند!

چشمم به چشم مردجوان که افتاد دیدم برافروخته بی طاقت است ،خواستم دلداریش بدم و گفتم چیزی شده؟

مرد جوان با عصبانیت گفت:

"آقا من این زن رو نمی خوام ، این زن دیوان است و... "

 

جا خوردم ، چه فکر می کردم چی شد!!،

مرد جوان رفت به طرف ماشین ، زن جوان داخل ماشین شروع کرد به بد و بیراه گفتن

ماندم چه کار کنم ، مرد از ماشین دور شد درحالی که کلافه بود  به طرفش رفتم گفتم: "من مثل برادر شما هستم این طور درست نیست ، عیبه ، سروصدا نکیند و خانمت را ساکت کن"

گفت : " این زنه دیوانه است زده آینه و شیشه ضبط ماشین  رو شکسته "

گفتم :"به هر حال داد و فریاد در کوچه و این رفتار درست نیست" در همین بین یکی به مرد جوان زنگ زد و شروع کرد به صحبت کردن(ظاهرا" درباره موضوع بود) آرام دور شدم و مدتی توفکر که آیا می توانم کمک کنم یا نه.

... یک ساعت بعد هنوز جلوی خانه بودند  با هما وضعیت و بدو سرو صدا!

هیچ ترقه ای سرو صدایی  در این مدت در کوچه نبود

انکار کوچه  در سوگواری  بود ، در سوگ دعوای بیجای زن و شوهر جوان!

نفهمیدم چه وقت از کوچه  رفتند.

پی نوشت: متاسفانه فقط بی حجابی و رفتار های خلوت  زن شوهر ها نیست که به کوچه ها کشیده شده است ، این یک بی حرمتی دیگر بود به اجتماع ، بیاید حریم ها را حفظ کنیم.