گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

به من چه ربطی داره مسیر تون کجاست!!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: داستان خنده دار ،تاکسی ،اداره ،دوست

من معمولا صبح سه چهار کورس سوار ماشین سواری و یا تاکسی می شوم تا به سرکار برسم !

فکر کنم یکی از رکورد دارترین افراد در این رمینه باشم!

هرچند گاهی ، هم یک اتفاق جالب در این مسیر می افتد که برای شما تعریف می کنم و به قول یکی از کسانی که همیشه به من لطف می کنند و سر می زنند باید یک تاکسی نوشت راه بیاندازم!

امروز از میدان فاطمی سوار شدم راننده در مسیر می خواست مسافر دیگری سوار کند، یکی دست بلند کرد، ازکنارش که رد شدیم شنیدم که گفت :

ستارخان

راننده ایستاد، مرد مسافر مرد میان سالی بود ، وقتی درب ماشین رو بازکرد ، راننده صورتش را بطرف مرد برگردانند وگفت:" آریا شهر می روم".

 


راننده ایستاد، مرد مسافر مرد میان سالی بود ، وقتی درب ماشین رو بازکرد ، راننده صورتش را بطرف مرد برگردانند وگفت:" آریا شهر می روم".

مسافر درحالی که عصبانی شده بود و درحال بستن دربود با عصبانیت گفت:" به من چی ربطی دارد که شما کجا می رید"

زدم زیر خنده خنده

راننده هم خندید و درحالی که شروع به حرکت کرده بود گفت: "چقدر عصبانی"

یاد داستانی افتاده که فکر کنم برای شما جالب باشه.

ما در زمان کار یک مدتی بود که زیاد ماموریت می رفتیم

دوست همکاری دارم که خیلی هم مودبه ،تعریف می کرد در یکی از ماموریت ها وارد شهری شدم می خواستم آدرس اداره رو بپرسم، یک آقایی رو می بینم به راننده می گویم جلوی این آقا ترمز کن تا آدرس را از او بپرسم (حالا گفتگویی بین این دوستمان و اون آقا):

دوستمان :" سلام آقا ،صبح بخیر ، ببخشید مزاحم شما شدم ، بخشید اداره ... کجاست؟ "

اون آقا : "چی ؟! ، مگه من نگهبانم "!!

دوستمان:سوالعصبانی

ما بعد از تعریف دوستمان:خنده