گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

اول مهر ما و اول مهر الان
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: اول مهر ،هنرستان ،هنرستان فنی شهید موسی کلانتری لنگرود ،علم و ثروت

چند روزی از مهرماه می گذرد

چند سالی است که رسم شده که اول دبستانی ها یک روز زودتر به مدرسه می روند

امسال سی ویکم شهریور یکی از همکارن آقا، صبح اول مهر سرکار نیامد بعدش فهمیدم که به اتفاق خانم برای مراسم کلاس اولی ها رفته بودند دبستان .

من  یادمه در اول دبستان مادرم من را سپردد به خواهر بزرگترم و روز اول مهر به اتفاق خواهر بزرگتر به مدرسه رفتم.

لاصه ،روز اول مهر که رفتم سرکار دیدم این همکارمون با پسرش توی اداره است!!

 


پرسیدم :"مگر پسرت مدرسه نمی ره"؟!

گفت:" نه ، امروز گفتند غیر از اولی ها بیاند ،اولی ها نیایند ، تا کلاس بندی آنها بتونه انجام بشه ...!"

عجب !معنی اول مهر و کلاس بندی و این واژه های امروزی را فهمیدم!!

روز دوم مهر همسایه مون رو دیدم که داشت می رفت سرکار،سال قبل دختر دبیرستانی اش را به مدرسه می رساند.

پرسیدم:" تنها میری سرکار، دخترت رو نمی رسونی"؟!

گفت : "نه ، دخترم پیش دانشگاهیه ،گفتند از هفته دیگر بیایبند سرکلاس، تازه هفته ای دو یا سه روز کلاس دارند" !

با خودم گفتم: عجب شیر تو شیریه ، همه چیز ما شده کلاس گذاشتن و تبلیغات، درس خوندن به نظر م فقط شده بهانه و قسمتی از کلاس وفیلمی که باید درجامعه پربشود....

 

راستی یاد انشا ی قدیمی افتادم که :"علم بهتر است یا ثروت " که ما همیشه داستانها داشتیم با این انشای اصولی

الان به نظرم این انشا را باید بنویسند " مدرک بهتر است یا ثروت" و فکر کنم حداقلش این می شود که سریع هرکسی می تواند قاطعانه نظر خودش را بنویسد!!

پی نوشت :امان از علمی که سود نمی رساند و امان از مدرکی که ...

بعد نوشت:مدتها بود که می خواستم مسیر خانه تا هنرستان رو به بچه ها نشان بدهم که این دفعه که رفتیم شمال این کار رو کردم

هنرستان ما همه چیزش عوض شده بود، حتی اسمش!

اسم هنرستان ما "هنرستان فنی شهید کلانتری لنگرود " بود حتی تا ریخ تاسیس آن به دهه 70 تغییر پیدا کرده بود که تاریخ پایان بازسازی بود

میسر پیاد روی تا ایستگاه سواری "لنگرود به کومله" حدود 3 کیلو متر است و مسیر منزل تا اسیتگاه "چهارراه کومله" 1300 متر که روی هم 4هزار و 300 متر و در واقع علاوه بر مسیر ماشین رو ،ما روزانه یک مسیر 8کیلو مترو 600 متری را نیز باید طی می کردیم.

مشکل اصلی صبح زود بود ، هرچه زود هم حرکت می کردیم نتیجه ای آنچنانی نداشت.

از روستایمان پرشکوه می آمدیم ایستگاه "چهاره راه کومله "، باید منتظر می ماندیم تا ماشین بیاید، سوار می شدیم و می رفتیم لنگرود تازه اول مشکلات بود.

یک مسیر سه کیلومتری جلویمان بود  که راهکاری نبود .

پیاده دیر می رسیدیم ، لنگرود بود و چند تا تاکسی که همه شان پر بود ،گاهی مجبور بودیم این مسیر را دیوانه وار بدویم!

و اغلب به هنرستان دیر می رسیدیم و اسم نوشتن و کم شدن نمره انضباط...!!

...

هنرستان بود وبچه مدرسه ای هایی که بعضی شان هم سن پدرم بودند!

ولی یک چیز کم تر دیده می شد ، نا مردی ، معادله ای که الان برعکس است!

دلم برای آن داش مشتی ها تنگ شده، خیلی

....

امروز نوشت :امروز حدودا" 150 متری میدان فاطمه راننده خواست خانم خوانی  را سوار کند ، مسافر گفت میدان فاطمی!

راننده پا رو گاز گذاشت در حالی که می گفت:" تنبلی هم حد و حدودی دار،خجالت هم خوب چیزی ،این میدان که همین جاست"

خندونک : یاد آن جک افتادم ، تاکسی از کنار یک معتاد رد میشه و معتاد میگه:"مستقیم"،راننده تا ماشین رو نگه داره یک مسافتی رو طی می گنه، ولی هرچه وامیسته معتاد نمیره سراغ تاکسی و مجبور میشه دنده عقب برگرده! وراننده میگه :"مگه نگفتیم مستقیم پس چرا نیامدی سوار شی" ؟!

معتاده می گه: "آخه آنجایی که وایستاده بودی مقشد{مقصد} بود"!خنده