گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

دنیا با همه بزرگی کوچک است ( کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسه)
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دوست ،هنرستان ،اتوبوس بی آرتی ،جالب

قبلا هم چنین موضوع های  اتفاق افتاده بود .

من تقریبا اکثر روزها از تاکسی و مترو استفاده می کنم ولی کمتر از مترو استفاده می کنم و اگر هم استفاده کنم از اتوبوس تندرو (بی آر تی) استفاده می کنم .

 خودم رو به  زحمت با لا کشیدم و سوار بی آرتی شدم ،جایی رو نمی شد ببینم ، به زحمت جایی پیدا کردم تا درست بایستم .

به ایستگاه فردوسی رسیدم چشمم به در بود ومردمی رو که به زحمت سوار  وپیاده می شدند رو  نگاه می کردم

ناگهان چهره ای آشنا به نظرم آمد دقت کردم ، به نظر که درست می آمد ، جالب بود  یکی از هم کلاسی های زمان هنرستان بود

هرچی فکر کردم اسمش یادم نمی آم ، نگاهش می کردم واون بنده خدا به زحمت سوار شد ، از لای جمعیت بیشتر نگاه کردم ، اسمش یادم افتاد او " میر امجد هادی صادق "کومله ای بود!!! 

به زحمت بالا اومد

وقتی نگاش به من خورد سلام کردم ، با تعجب نگاهم کرد  وسری از روی تعجب  تکان داد گفتم : آقای هادی صادق؟

گفت: شما

گفتم : احمدخانیم

به جا نیاورد

گفتم: پرشکوهی از بچه های هنرستان

شناخت به سختی دستمان را به هم رساندیم دست دادیم چند کلامی صحبت کردم

ایستگاه بعدی باید پیاده می شدم

بهش گفتم می خواهم پیاده شم

هردو پیاده شدیم و روبوسی و از هر دری صحبت کردیم

......

فکر می کنم صحبت مان از یک رب ساعت گذشت

شماره هم روگرفتیم تا با هم در ارتباط باشیم

پی نوشت : من همیشه می گویم دنیا با همه بزرگی بسیار کوچک است.

پی نوشت 2: من بعد از 25 سال این دوستم رو دیدم والبته شناختم!!

پی نوشت 3 :  متاسفانه اسامی زود از یادم می ره ولی  چهره آدمها در نظرم ماندگاره  یک داستانی نیز قبلا اتفاق افتاده که بعدا تعریف می کنم ولی با  این شناخت 25 ساله ای نمی رسد