گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

آخر تنبلی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آخر تنبلی ،تهران ،تاکسی ،پدر ومادر

سلام

داستانی از قبل یادمه که پادشاهی می خواست تنبل ترین فر د را انتخاب کند،

اعلام عمومی  می کند که می خواهد درمسابقه ای بین افراد ، تنبل ترین فرد را معرفی وجایزه بدهد.

قبل از روز مسابقه ، دستور می دهد خزانه ای بزرگی درست می کنند و در داخل آن آب می ریزد به نحوی که با آتش زدن چوب آب آن گرم می شود

روز موعود فرا می رسد شرکت کنند گان وارد خزانه می شوند

کم کم حرارت زیاد می شود وافراد بر اثر گرما زیاد از خزانه فرار می کنند به نحوی که دیگر امکان حضور افراد در آن تقریبا غیر ممکن می شود

همه یقین می کنند که دیگر کسی در خزانه نیست، گوش می دهند با کما ناباوری می شنوند صدایی ضعیف  می آید ( یکی ...  بیاد منو ... ببره بیرون) !!!

خدمه پادشاه می رن می بینن دونفر تو خزانه اند آن دو رو می کشن بیرون ...

به یکی شون می گن شما چقدر تنبلی که حتی موقع سوختن  حاضر نشدی خودتو بکشی بیرون؟!

گفت از من تنبل تر اونه که هی به من می گفت من حالش رو ندارم دادبزنم ، توداد بزن بگو یکی بیاد منو هم ببره بیرون !!!!!!

این حکایت  به خاطر تنبلی امروز یکی از مسافران تاکسی به یادم افتاد:

صبح زود  سوار یک ماشین های توراهی شدیم  وبعد از من یک خانم نیز سوار شد  .

ماشین تا نیمه مسیر من می رفت و تا حدودا 150 تا 200 متری مسیر این خانم،  راننده کلی عذرخواهی کرد وما سر چهاراهی پیدا شدیم

کلی طول کشید تا از چهاره عبور کردیم ، دیدم این خانم منتظر ماشینه.

تاکسی که رسید من سوار شدم و  این خانم  هم همین طور و 150 و200 متر بعدی پیاده شد.!!

با خودم گفتم تنبلی این  رمان وآن زمان ندارد ، این هم آخر تنبلی

در زمانی که همه بر این باورند که برای سلامتی باید فعالیت بدنی داشت این هم آخر تنبلیه

پی نوشت : این خانم حدود 25 تا 30 سال سن داشته و ظاهر مشکلی نداشت.

پی نوشت 2: بابام همیشه می گه فلانی آنقدر تنبل که تو نعلبکی هم پیاده نمیره