گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

ماجرای جالب قفل فرمان
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان ،جالب ،قفل فرمان ،مادر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز صبح خیلی زود از شمال مسافر داشتیم

مادرم بودن که تشریف آوردن خونه ما چشم ما از دیدنش روشن شد البته یک ماجرای جالب هم رخ داد که گفتنش خالی از لطف نیست :

ساعت حدود 4 صبح  رفتم ترمینال غرب ، محل پیاده شدن مسافر رو تغییر دادن و نزدیک ایستگاه بی آرتی و مترو است ولی فکری برای شخصی ها نکردن ،نه پارکینگی و..!!

خلاصه ماجرا  اینکه  ماشین رو یه جای پارک کردم وفرمان ماشین رو قفل کردم و رفتم دنبال مادرم و...

بر گشتیم به طرف ماشین ، سوار ماشین شدیم وقتی  رو صندلی ماشین نشستم دسته کیلد رو در آوردم تا قفل فرمان را بازکنم 

وای عجب اتفاقی!!!  

کلید  قفل فرمان  از دسته کلیدماشین درآمد بود وگم شده بود !!

هرچه گشتم پیدا نشد که نشد!!

آخرش زنگ زدم خونه و کلید زاپاس را با آژانس برام فرستادن.

شکر را خدا آن موقع صبح خیابان خلوت بود و کمتر از نیم ساعت آژانس رسید.

پی نوشت : فکر کنم باید یک کلید یدکی از این قفل یک جایی توماشین پنهان کرد