گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

ولادت پیامبر رحمت واسوه اخلاق محمد(ص) و صادق آل پیامبر امام صادق (ع) گرامی باد
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پیامبر اکرم(ص) ،امام صادق(ع) ،تولد ،اخلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام ایام شادی  مسلمین است

در این روزهایی پیا مبر رحمت که دورد وصلام خدا بر او وخاندانش باد دیده به جهان گشود هم او که پیامبر رحمت نام گرفت _ رحمت برای دو جهان.

تولد رسول خدا (ص‌) در روایت ابن اسحاق‌، روز دوشنبه 12 ربیع الاول «عام الفیل‌»دانسته شده است‌. این در حالی است که بر اساس محاسبه محمد حمیدالله سالروز دقیق تولد آن حضرت‌، 17 ربیع الاول دانسته شده است‌. محمد رسول خدا (ص‌)، شیمل‌، ص 11 )

قیس بن مَخْرمه گوید: من و رسول‌خدا عام الفیل به دنیا آمدیم و (که اصطلاحا به این قبیل موارد) برای همین جهت به ما لِدان‌» گفته می‌شود السیرة النبویه‌: 142.1) بعدها خود پیامبر (ص‌) فرمود که روز دوشنبه روزی است که من درآن متولد شدم و در آن روز مبعوث گشتم‌.( سبل الهدی‌:226.2)

محل تولد پیامبر در شعبی قرار داشت که به شعب ابی‌طالب مشهور بود و در پایین ابطح در فاصله یک صد تا یک صد و پنجاه متری کعبه قرار داشت‌. محل فعلی آن‌کتابخانه و مشهور به مولد النبی (ص‌) است و مردمان بعدها در آنجا نماز می‌گذاردند.( اخبار مکه فاکهی‌: 269.3 )  

بقیه این مطلب در ادامه

همچنین ولادت امام صادق ( علیه السلام) را تبریک می گوییم

 مذهب شیعه را بدلیل اینکه بیشترین احادیث را از ایشان  روایت شده  وشاگردان بزرگی در این را ه تربیت نموده اند بنام مذهب جعفری می خوانند

این البته به دلیل شرایط خاصی است که در زمان ایشان فراهم شده بود  

این نکته رو نیز باید یاد آور شد که تمامی دانشمندان اهل تسنن در کلاس درست امام صادق(ع) حضور داشته اند

راستی می دونید به امام صادق (ع) شیخ الائمه گویند؟

بقیه این مطلب در ادامه


 

 


مروری است بر چند خبر در منابع قدیم در باره ولادت رسول اکرم (ص)
 
تولد رسول خدا (ص‌) در روایت ابن اسحاق‌، روز دوشنبه 12 ربیع الاول «عام الفیل‌»دانسته شده است‌. این در حالی است که بر اساس محاسبه محمد حمیدالله سالروز دقیق تولد آن حضرت‌، 17 ربیع الاول دانسته شده است‌. محمد رسول خدا (ص‌)، شیمل‌، ص 11 ) قیس بن مَخْرمه گوید: من و رسول‌خدا عام الفیل به دنیا آمدیم و (که اصطلاحا به این قبیل موارد) برای همین جهت به ما لِدان‌» گفته می‌شود السیرة النبویه‌: 142.1) بعدها خود پیامبر (ص‌) فرمود که روز دوشنبه روزی است که من درآن متولد شدم و در آن روز مبعوث گشتم‌.( سبل الهدی‌:226.2)

محل تولد پیامبر در شعبی قرار داشت که به شعب ابی‌طالب مشهور بود و در پایین ابطح در فاصله یک صد تا یک صد و پنجاه متری کعبه قرار داشت‌. محل فعلی آن‌کتابخانه و مشهور به مولد النبی (ص‌) است و مردمان بعدها در آنجا نماز می‌گذاردند.( اخبار مکه فاکهی‌: 269.3 )

امروز این شعب را شعب علی می‌نامند، جایی که روبروی صفا و مروه قرار دارد. همین جا بود که بنی هاشم زندگی می‌کردند و درسالهای فشار قریش نمی‌توانستند از این محل خارج شوند. ( اخبار مکه‌: 264.3)

فاکهی می‌گوید مردم مکه براین باورند که این شعب از آن بنی هاشم بود که سپس به فرزندش عبدالمطلب رسید و اومیان فرزندانش تقسیم کرد و محمد (ص‌) هم حق پدرش را از آنجا داشت‌.( فاکهی‌: 265.3 )

گفته‌اند که‌آن حضرت حق خود را بخشید و بیشتر یا همه شعب زمانی از عقیل بن ابی‌طالب بود.گفته‌اند که معراج پیامبر هم از شعب ابی‌طالب بوده است‌. (همان)

واقدی از امام باقر (ع‌) روایت کرده است که محمد (ص‌) روز دوشنبه دهم ربیع الاول‌تولد یافته و اصحاب فیل در محرم آن سال بود که به مکه آمدند و میان آمدن اصحاب فیل و تولد حضرت 55 شب فاصله بوده است‌. ابومعشر مدنی‌، سیره نویس دیگر مدنی‌، روز تولد پیامبر را دوشنبه دوم ربیع الاول ‌دانسته است‌.

برخی از منابع دوازده ربیع الاول و برخی هفدهم آن ماه را روز تولد محمد (ص‌)دانسته‌اند. در حال حاضر، اهل سنت روز دوازدهم و شیعیان هفدهم را جشن می‌گیرند. همه منابع متفق هستند که محمد (ص‌) در عام الفیل به دنیا آمده است‌.

آمنه می‌گوید که در وقت تولد فرزندش‌، همراه او نوری آمد که کاخها و بازارهای ‌شام را روشن کرد و من گردن شتران را در بُصْری می‌دیدم‌. او گفت‌: در وقت ولادت‌ فرزندم‌، گویی شهابی از من سر زد که تمام زمین را روشن کرد.

همچنین نقل شده است که بعد از ولادت‌، سرپوشی بر او گذاشتم‌، سرپوش به یکطرف افتاد. نگاه کردم‌، دیدم چشم گشوده و به آسمان می‌نگرد.

ابن اسحاق می‌گوید: وقتی آمنه وضع حمل کرد، به عبدالمطلب که همراه برخی ازبزرگان قریش در حِجْر اسماعیل نشسته بود، پیغام فرستاد که فرزندی برای تو متولد شده‌، بیا و او را بنگر. او آمد و به غلام نگاه کرد و آمنه آنچه را که در وقت حمل دیده بود و به‌او گفته شده بود و آنچه به او در باره نامگذاری فرزندش به او دستور داده شده بود که نامش را احمد بگذار، برای عبدالمطلب بیان کرد.
برای نوزاد، نام محمد و احمد و کنیه ابوالقاسم برگزیده شد. بعدها که فرزندی برای یکی از انصار به دنیا آمد، نامش را محمد گذاشت‌. دیگران گفتند که باید از پیامبر (ص‌)بپرسیم‌. وقتی پرسیدند، فرمود گذاشتن نام من بر دیگران رواست‌.

ابن اسحاق می‌گوید: ]راویان‌[ چنین می‌پندارند که عبدالمطلب او را گرفت‌، به داخل کعبه برد و در آنجا ایستاده دعا کرد و به خاطر آنچه به او اعطا گشته شکر گزاری نمود. پس از آن بچه را نزد مادرش آورد و به او داد و به دنبال دایه برای رسول خدا (ص‌) گشت‌.

خرگوشی در شرف النبی‌ (متن فارسی‌، ص 28) نوشته است‌: در آن وقت (وقت تولد محمد (ص‌)) قریش در قحط‌های بسیار بودند، چون آمنه حامله شد به رسول (ص‌)، آن سال را سال فتح خواندند و زمین سبز شد و درختان بارور گشتند و عبدالمطلب هر روزمی‌رفتی و طواف خانه می‌کردی و ابن عباس گفت از دلیل حمل رسول (ص‌) آن بود که‌هر چهارپایی که قریش را بود در آن سال به آواز آمد و گفتند که بار گرفتند به رسول‌(ص‌) و به خدای کعبه سوگند می‌خوردند و می‌گفتند که رسول (ص‌) امان اهل دنیاست وروشنایی دنیا.

در روایات تاریخی آمده است که در هنگام تولد محمد (ص‌) آثاری در اوضاع واحوال کواکب پدیدار شد. این اخبار هرچند به لحاظ تاریخی قابل اثبات نیست‌، اما میان مورخان ‌بعدی اسلامی شهرت دارد.

یکی از علائم آن است که ایوان کسری تکان شدیدی خورده و سیزده کنگره آن‌فروریخت‌. دومین حادثه آن بود که آتشکده فارس که برای هزار سال روشن مانده بود خاموش‌ گشت‌. سومین حادثه خشک شدن دریاچه ساوه در ایران یا سماوه در جنوب عراق (بعضی به‌دریاچه طبریه اشاره کرده‌اند).

چهارمین رخداد خواب دیدن موبد موبدان بود. ابوسعید خرگوشی نوشته است‌: روایت کرده‌اند که آن شب که رسول علیه السلام بزاد از مادر، ایوان کسری بیفتاد وچهارده کنگره ویران شد و آتش فارس بمرد و پیش از آن به هزار سال نمرده بود و دریای‌ساوه به زمین فرو شد، و موبد موبدان به خواب دید که شتری چند می‌رفتند و اسبان تازی‌را به قود می‌بردند. چون کسری از بامداد آمد از آن خواب بهراسید و تجلد می‌نمود و برآن صبر می‌کرد و فرا نمی‌نمود. پس با وزیر در میان نهاد. چون از حد برفت بزرگان لشکررا جمع کرد و تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست و گفت‌: می‌دانید که شما را از بهرِ چه جمع‌کرده‌ام‌؟ گفتند: تا ملک بفرماید و تا ایشان در این سخن بودند نامه‌ای برسید که آتش فارس بمرد. کسری را غم زیادت گشت و ایشان را خبر داد از آنچه در خواب دیده بود واز آن هراسیده (شرف النبی (ص‌): 236 ) وی در خواب چنین دید که شتران عربی‌، اسبان سخت‌کوشی را چندان‌کشیدند تا از دجله گذشته و در سرزمین ایران پراکنده شدند.

این زمان‌، زمان حکومت انوشیروان بود. وی در پی تعبیر این خواب شگفت برآمد.کاهنی با نام سطیح در شام بود. انوشیروان از نعمان بن منذر حاکم عراق خواست تا کسی‌را نزد او بفرستد تا کاهن مزبور خواب موبذ موبذان را تعبیر کند. واسطه‌ای که فرستاده‌شده یک مسیحی با نام عبدالمسیح بود. وقتی عبدالمسیح به شام و شهر جابیه که محل‌ زندگی کاهن بود رسید، سطیح در بستر مرگ افتاده بود. بلند در گوش او گفت که برای ‌شاه مشکلی پیش آمده است‌. سطیح با نثر مسجع که معمول کاهنان بود به او گفت‌: تو ازطرف کسری آمده‌ای و در باره خرابی ایوان کسری‌، خاموشی آتشکده‌ها و خواب موبدموبدان می‌خواهی پرسش کنی‌. سپس گفت‌: ویرانی سیزده کنگره اشاره به حکومت‌سیزده پادشاه و تمام شدن کار ساسانی‌هاست‌. او همچنین گفت که دریاچه ساوه هم خشک خواهد شد و تلاوت قرآن در تهامه آشکار خواهد گردید. پس از آن از دنیا رفت‌.

به نوشته ابن سعد، سالها بعد که محمد (ص‌) در مدینه حکومت اسلامی تأسیس کرد، مردی نزد وی آمد در حالی که لرزان بود. حضرت به او فرمودند: آرام گیر و آسوده باش‌.من پادشاه نیستم‌، کسی از قریشم که گوشت در آفتاب خشک کرده می‌خورد.

به نقل ابن سعد، از امام باقر (ع‌) نقل شده است که پیامبر (ص‌) فرمود: از زمان آدم من‌ همواره از نسلی که ازدواج شرعی می‌کرده‌اند، متولد شده‌ام و هیچ از زنا و سنت‌های ‌جاهلی نسب مرا مخدوش نساخته و با طهارت مرا زاییده‌اند. 
 

سایت تحلیلی فردا _منبع: ویژه نامه فرهنگی روزنامه قدس: بهمن 1391

زندگی خود را اینگونه صفا ببخش

امام صادق

 

برترین الگوی تربیتی در عرصه های گوناگون زندگی، سیره اهل بیت (علیهم السلام) است، خوب است در مناسبتهایی که به نام آن بزرگواران می باشد، با مروری اندک بر سیره آنها، زندگی روزمره خود را صفا ببخشیم.

چگونه بگویم لبیک

مالک بن انس فقیه مدینه مى گوید: نزد امام صادق(علیه السلام) مى رفتم، آن حضرت براى نشستن من متکا مى گذاشت و احترام مى فرمود و ایشان نسبت به من محبت داشت، و این امر مرا بسیار خوشحال مى کرد و خداى را بر این نعمت شکر مى کردم. سپس مالک مى گوید: آن حضرت مردى بود که از سه حال خارج نبود: یا روزه بوده یا در حال نماز، و یا در حال ذکر خداوند، از بزرگان عبادت کنندگان، و در زهد سرآمد بود، از همان هایى که از خدا خوف و خشیت فراوان دارند.

آن حضرت کثیر الحدیث، خوش مجلس، پر فایده بود.

هر زمانى که مى فرمود: «قال رسول الله(صلى الله علیه وآله)» گاهى رنگ آن حضرت کبود، و گاهى زرد مى شد، تا به جایى که گاهى شناخته نمى شد.

یک سال با آن حضرت به حج خانه خدا رفته بودم، وقتى که گاه احرام شد، هرچه آن حضرت سعى مى کرد که تلبیه «لبیک اللهم لبیک» بگوید، صدا در گلوى آن حضرت قطع مى شد و نزدیک بود که از بالاى مرکب به زمین بیافتد، به آن حضرت عرض کردم; اى فرزند پیامبر بگو لبیک، زیرا باید محرم شوى و چاره اى از گفتن نیست، آن حضرت فرمود:

چگونه جسارت کنم و بگویم: «لبیک اللهم لبیک» در حالى که مى ترسم از آن که خداوند عزوجل به من بگوید: «لا لبیک و لا سعدیک؟» (بحار الانوار، ج 47، ص 16)

آن حضرت مردى بود که از سه حال خارج نبود: یا روزه بوده یا در حال نماز، و یا در حال ذکر خداوند، از بزرگان عبادت کنندگان، و در زهد سرآمد بود، از همان هایى که از خدا خوف و خشیت فراوان دارند. آن حضرت کثیر الحدیث، خوش مجلس، پر فایده بود

همه گرفتاریت را براى دیگران بازگو مکن

شخصى به نام مفضل بن قیس مى گوید: نزد امام صادق(علیه السلام) رفتم و بعض گرفتارى هایم را به آن حضرت گفتم و از ایشان خواستم که برایم دعا کند، آن بزرگوار به خادمه خانه فرمود: آن کیسه پولى را که ابوجعفر منصور براى ما فرستاده بیاور. خادمه کیسه را آورد، آن حضرت فرمود: این کیسه اى است که در آن چهار صد دینار است، به واسطه آن امور خود را اصلاح کن، به آن حضرت گفتم: فداى شما شوم، قصد من این نبود، بلکه مى خواستم که شما برایم دعا بفرمایید، آن حضرت گفت: من به شما دعا هم مى کنم، لکن همه گرفتاریت را براى دیگران بازگو مکن، زیرا خوار مى شوى. (بحار الانوار ج 47، ص 34.)

 

دست احسان ناشناس بر سر فقرا

هشام بن سالم که یکى از اصحاب آن حضرت است مى گوید: حضرت صادق(علیه السلام)وقتى شب مى شد کیسه اى بر مى داشتند که در آن نان و گوشت و پول گذاشته بودند، آن را به دوش مى گرفتند و براى فقراء و نیازمندان مدینه مى بردند و بین آنان تقسیم مى کردند، و کسى آن حضرت را نمى شناخت، تا آن که ایشان از دنیا رفتند و فقراء دریافتند که آن کسى که دست کرَم او بر سر آنان بوده امام صادق(علیه السلام) بوده است. (بحار الانوار، ج 47، ص 38)

 

امام صادق

 

پاداش شکرگزاری پروردگار

مسمع بن عبدالملک مى گوید: در منى نزد امام صادق(علیه السلام) نشسته بودم در حالى که ظرف انگورى در مجلس بود که از آن مى خوردیم. سائلى آمد و چیزى خواست، امام صادق(علیه السلام) خوشه انگورى به او داد. سائل گفت: به انگور نیازى ندارم، اگر پول بود! حضرت فرمود: خدا کار تو را بگشاید، شخص فقیر رفت و سپس برگشت و گفت: خوشه انگور را بدهید، حضرت فرمود: خدا کار تو را بگشاید و چیزى به او نداد. سپس شخص دیگرى آمد، امام(علیه السلام) سه دانه انگور به او داد، آن شخص سائل گرفت و گفت: سپاس خداوند دو جهان را که مرا روزى داد.

امام صادق(علیه السلام) به او فرمود: بایست، سپس دو دست خود را از انگور پر کرد و به او داد، آن مرد گرفت و مثل دفعه قبل حمد خداى را به جاى آورد، امام(علیه السلام)دوباره او را امر به ایستادن کرد و به خادم فرمود: چقدر پول همراه دارى، نزد خادم بیست درهم یا نزدیک به این مبلغ بود، آن بزرگوار آن پول را به شخص سائل دادند، او گرفت و گفت: سپاس خداى را، این نعمت از توست به تنهایى، و شریکى براى تو نیست. امام(علیه السلام)او را امر به توقف فرمود، و سپس پیراهنى که در بر داشت بیرون آورده به او داد و فرمود: این لباس را بپوش، او هم پوشید و گفت: سپاس خداوندى را که مرا پوشانید و مستور نمود. اى اباعبدالله خداوند تو را جزاى خیر دهد و سپس رفت، راوى مى گوید این شخص جز این دعایى براى امام صادق(علیه السلام) نکرد، و ما گمان مى کردیم که اگر براى خود آن حضرت دعا نکرده بود، بلکه فقط خداوند را سپاس مى گفت حضرت مرتب به او بخشش و احسان مى کردند، زیرا هر وقت حمد خداوند را به جاى مى آورد حضرت چیزى به او مى دادند. (بحار الانوار ج 47، ص 42.)

و از این روایت به خوبى فهمیده مى شود که امامان معصوم(علیهم السلام) چه اندازه توجه به حضرت پروردگار داشته و در مقابل عظمت او خاضع بوده اند.

همچنان که در روایت دیگر وارد شده است که امام صادق(علیه السلام) در نماز، قرآن تلاوت مى کرد، تا آن که غش کرد، وقتى که به حالت عادى برگشت کسى پرسید: چه چیز باعث این حالت براى شما شد؟ آن حضرت فرمود: من مرتب آیات قرآن را تکرار مى کردم تا آن که حالى براى من پیدا شد که گویا قرآن را رو در رو از کسى که آن را فرستاده مى شنیدم. (بحارالانوار، ج 47، ص 58)

حضرت صادق(علیه السلام)وقتى شب مى شد کیسه اى بر مى داشتند که در آن نان و گوشت و پول گذاشته بودند، آن را به دوش مى گرفتند و براى فقراء و نیازمندان مدینه مى بردند و بین آنان تقسیم مى کردند، و کسى آن حضرت را نمى شناخت، تا آن که ایشان از دنیا رفتند و فقراء دریافتند که آن کسى که دست کرَم او بر سر آنان بوده امام صادق(علیه السلام) بوده است

کار کردن در محضر خدا

امام صادق علیه السلام نه تنها دیگران را دعوت به کار و تلاش مى‏کرد، بلکه ‏خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و ... در روزهاى داغ ‏تابستان، در مزرعه‏اش کار مى‏کرد. یکى از یاران حضرت مى‏گوید: آن ‏حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن بر تن و بیل در دست، باغ را آبیارى مى‏کرد و عرق از سر و صورتش مى‏ریخت، گفتم: اجازه‏ دهید من کار کنم. فرمود: من کسى را دارم که این کارها را بکند ولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب ‏آزار ببیند و خداوند ببیند که من در پى روزى حلال هستم. (بحارالانوار، ج‏47، ص‏56.)

 

تجارت صحیح

حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت ‏خداوند تاکید داشت. لذا وقتى کار پرداز او که با سرمایه امام براى تجارت به مصر رفت و با سودى کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود را چگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالاى ما بودند، ما هم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود:

«سبحان الله! تحلفون على قوم الا تبیعونهم الا بربح الدینار دینارا ... ثم قال: یا مصادف! مجالدة ‏السیوف اهون‏ من طلب الحلال؛

سبحان الله! علیه مسلمانان هم‏پیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هر دینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: اى مصادف! چکاچک شمشیرها از کسب روزى حلال آسان‎تر است». (بحارالانوار ج 47، ص‏59)               

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان