گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

از مکافات عمل غافل نشو
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مکافات عمل ،نتیجه مسخره کردن ،داستان ،جالب

سلام

این پست رو کمتر از 10 ساعت از پست قبلی می نویسم و دلیلش یک اتفاق جالب بود.

ما محل کارومون دارای درب شیشه ای که تقریبا همیشه بازه وگاهی به دلایل خاصی بعضی ها فکر می کنند بسته باشه بهتره آن وقت می بندند

امروز شنبه است، درست آخرین روز کاری هفته قبل یکی اومده بود این در روز بسته بود ویک  بنده خدایی به دلیلی عجله داشت داشت رد می شد و درست لحظه ای که به بسته رسید یکی صداش کرد ! 

می تونید حدس بزنید چی شد؟

چون متاسفانه علامتی هم روی شیشه نبود این بنده خدا به دربسته خوردناراحت

در ساعات آخر روز در اداره نشته بودیم ،یکی از همکاران که خیلی از خود راضی است  شروع کرد به تعریف داستانی خیالی تا جلب توجه کند و آخر این داستان را کشیده به اینکه این بنده خدا ، که در رو نمی دونه برای چی درست کردن و باید بازکردو .. و شروع کرد به مسخره کردن!!

بعضی ها هم به این بنده خدا خندیدن و خودش ریسه رفت و آن به در خورده نا راحت شد و من احساس کردم دلش شکست ولی حرفی نزد.

امروز که آمدم اداره با همه دست دادم اما همین آقای که مسخره کرده بود دست چپش رو آورد جلو  دیدم دست راستش آسیب دیدهسوال

بعد خودش تعریف می کرد که دیروز پسرم تو پارکینک داشت دوچرخه سواری می کرد گفت منو بگیر

دنبالش کردم که بگیرم که رفت دور آسانور چرخید و پام پیچ خورد و خوردم به دیوار ، دیگر نتونستم تکون بخورم ....

دکتر کتفم که در رفته بود جا انداخته و الان نمی تونم تکون بدم

می خواستم بهش بگم " آن بنده خدا درب شیشه ای رو ندید بهش خندیدی ولی خودت دیوار به اون  عظمت رو ندید!"

با خودم گفتم  " اکه بگم که می شم مثل خودش ، درضمن تاوانش رو که طرف پس داده "

بی خیال موضوع شدم

با خودم گفتم :

از مکافات عمل غافل مشو          گندم از گندم بروید ،جو زجو

 

پی نوشت : من به این اعتقاد دارم ، شده من کسی رو مسخره کردم وهمون بلا سرم آمد پس تو این مورد همیشه رعایت می کنم امید وارم این بنده خدا هم درس گرفته باشد.

پی نوشت 2:  همانهایی  که یروز به  حرفش خندیدن امروز بارها به خودش خندیدن