گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

دو خاطره از مسجد ونماز (حاجی گلشن)
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حاج آقا گلشن ،خاطرات ،مسجد ،نماز

ما یک همکار داشتیم که بازنشست شد بنام  حاج آقا گلشن....

دوخاطره در زمانهای متفاوت به مناسبت های متفاوت برایم تعریف کرد که حیف آمد برای شما تعریف نکنم

یکی اش اینه:

می دونید که در کفش کن بعضی از مساجد قوطی های فلزی رو به صورت ردیفی با فاصله جوش می دن تا خاک کفشها بریزه پایین.

می گفت در مسجدی که در ورودش از قبله بود نماز می خواندیم که دررکوع صدای " یا الله" یک نفر از نماز گزاران را که وارد می شدن را برای اقتدا شنیدیم وبعد از لحظه ای صدای "شبلاختی" آمد!!

هر چی منتظر ماندیم دیگر صدای امام جماعت را نشنیدیم ودر رکوع مانده بودیم!!

تا اینکه صدای امام جماعت را شنیدیم که با خنده گفت " من نمازم باطل شد شما فرادا ادامه بدهید"!!نیشخند

حدس زدین که چی شده بود؟!

بیچاره نمازگزار پاش گیر کرده بود لای این قوطی های فلزی پردت شده بود تو مسجد!لبخندنیشخند وبقیه ماجرا..!!.

خاطره دوم اینکه می گفتند در ایام حج تمتع که خانه خدا خیلی شلوغ است ودسترسی به هجر اسماعلیی همیشگی نیست ودرمواقع ای خاص می شود در این مکان با فضیلت نماز خواند نمازم رو خواندم و در گوشه ای ایستادم.

دیدم یکی آمد جلوی محل ورود الله اکبر گفت وشروع به نماز شد

کم کم فشار جمعیت این فرد رو حرکت داد و با طرف دیگر حجر برد؛با خودم گفتم: " نماز این فرد چگونه حساب می شود؛ آیا قبوله یا نه و.. "که یک مرتبه یکی زد به پشتم وگفت: " این نماز رو برای شما که نمی خونه! اونی که نماز رو براش می خونه خودش می دونه چگار کنه "!!خجالتسوال

موندم این آقا چه جوری افکار من رو خوند؟!