گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

دوستان از سفر معنوی حج برگشتن
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خوابگاه شهید زالی آموزشکده شماره 2 انقلاب اسلامی ،پل هوایی با سرسره ،زائر کوی دوست ،ایام حج تمتع

سلام

دوتا از دوستان که به حج تمتع مشرف شده بودن برگشتن

دیروز یکی از دوستان زمان دانشجویی از زیارت خانه خدا برگشت خوشا بحال شون ؛ من که قسمتم نشد؛

ما دیشب رفیتم سراغ این دوستمون

علاوه به ثواب فراوان وتاکیداتی که برای زیارت این عزیزان شده برای من یک خوبی دیگر هم داشت.

دیدن دوستانی که بعضی ها رو چندین سال ندیده بودم وفقط تلفنی با هاشون صحبت می کردیم و اس ام اس می زدیم

بعضی ها چهره هاشون خیلی تغییر کرده و شکسته شدن (مثل خوم من) 

اینها دوستان خوابگاهی ما هستند ما دوستان خوابگاه شهید زالی مجتمع فنی شماره 2 انقلاب اسلامی تهران( خیابان ری) هستیم(الان دانشگاه شهید رجایی شده)

این خوابگاه فقط برای کسانی که واقعا دیگر خوابگاهی نبودو امکان اجاره منزل نبود و یا به اعتباری  "خوابگاه ناچاری "بود

خوابگاهی که هیچ امکاناتی نداشت؛ نه سرویس رفت وآمد و نه غذا نه سریداری  ونه حتی آب گرم و حمامی.

فقط یک مسئول خوابگاه داشت با این اوصاف که همه کارهای خوابگاه رو خود بچه ها انجام می دادند!

حتی نفت هم نبود؛ چه داستانی بود تهیه نفت!

می دونید حتی تمییز کردن خوابگاه ودستشویی ها به عهده بچه های دانشجو بود؟!

تواین محیط ما به یک سری از بچه دوست شدیم که دوستی مون حدی نداره وبیشترین تاثیر تو زندگی هم داشتیم

دوستانی خالص که مثلش را دیگر پیدا نکردیم بجز موارد استثنایی.

می گن دوست را وباید در سر سفره ومسافرت بشناسی ودر مشکلات وسختی وما در همه چیز هم شریک بودیم؛ همه چیز

انشالله خاطراتی از این بچه ها براتون می نویسم

گفتم  بعضی ازاین بچه ها رو که می بینی خیلی تغییر کرده ولی یکی شون ماشاالله هیچ تغییری نکرده

بهش میگم " ماشالله همونی که 22 سال پیش بودی یک موی سفید نداری "

میگه نه بخدا موی سفید هم دارم اینجا تاریکه معلوم نیست"!

این دوستمون آخر بی خیالیه  اسمش رو نمی نویسم تا ناراحت نشه( البته احتیاط می کنم )

پی نوشت : اگر کسی از حج برگشت هرچی زوتر به زیارتش برید ( تا آلوده نشده )

 بعد نوشت :این دوستمون که گفتم آخر بی خیالیه اسمش حسن مومنه است  وهم اونی که قبلا  درباره اون یک داستان  ( پل هوایی با سرسره  ) تعریف کردم ( اجازه داده به من اسمش را درج کنم )