گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

داستان وفا داری یک مرد
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان ،وفاداری ،مرد ،رادیو قرآن

می گن روزی مردی مقداری غذا ولوازم به خانه زن فقیری آورد

زن گفت خدا بهت خیر بده؛ شوهرم آهنگر بود و تا زمانی که کار می کرد وضع زندگی من وبچه ها خیلی خوب بود تا اینکه شوهر م یک اتفاق برایش افتاد و دست راستش  قطع و صورتش آسیب دید.

در زمان بیماری به من گفت من دیگر به انجام کار نیستم ونمی توانم کار کنم بنابراین من به اتفاق برادرانم مردم را از خانه بیرون انداختیم تا خرج ومخارجمان کمتر شود!

پس از آن روز به روز وضعیت ما بدتر شد تا اینکه امروز دیگر چیزی برای خوردن نداشتیم وواقعا بیچاره شدیم تا اینکه شما این وسایل را برای ما آوردی.

مرد فکر ی با خودش کردو گفت این چیزهایی که می بینید از من نیست!

امروز دورگردی این چیز ها را داد تابرای شما بیاورم ؛او از وضعیت شما  شما خیلی نگران بود

مرد این رو گفت و  از خانه خارج شد؛ کمی که رفت؛ برگشت وگفت:

راستی دور گردی که این وسایل را برای شما فرستاده  دست راستش قطع و صورتش آسیب دیده بود!

پی نوشت: این داستان از داستانهای دو دقیقه ای که در رادیو قرآن هر روز راس ساعت 7.25 دقیقه پخش می شود.