گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

زائر کوی دوست ؛ایام حج تمتع وعید قربان شما رو به یاد چی می اندازد؟ (1)
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زائر کوی دوست ،رسول الله ،مدینه النبی ،بین الحرمین وبقیع

سلام برشما

کم کم زائرین حرم مطهر پیامبر اعظم (درود خدا بر او خاندان پاکش باد) دارن  می رن زیارت ؛ خوشا بحال شون 

هفته قبل دوستی داشتم که عازم شدو دوست دیگری هم همین هفته عازمه ؛ خوش به حال همه اونایی که به این سفر رفتن ؛ من فکر نمی کنم جای لطیف تر ومعنوی تر از مدینه وجودداشته باشد

وقتی به مدینه می رسی مشتاق زیارت رسول اکرم می شوی دلت که هوایی شد و آماده زیارت می شوی حرکت می کنی خودت را به دروازه های مدینه النبی که رساندی وچشمت به گنبد سبز نبوی که خورد؛ دلت می لزد

و بی اختیار  اشک از چشمانت جاری می شود .

وارد می شوی اینجا قطعه ای از بهشت است

هر چه نزدیک تر شلوغ تر

مگر نه اینکه سلفی ها توسل را شرک می دانند  پس چرا اینجا نوبتی نماز می خوانند و از هم سبقت می گیرند؟؟

منبر پیامبراکرم(ص)؛ محراب پیامبر رحمت ؛ ستون توبه و ....

بعدش که دلت آرام گرفت سراغ بقیع می گردی؛ می ری پشت دیوار راهی برای ورود نیست!!

می پرسی پس راه کو ؟! می گویند زمان ورود زمانی دیگر است 

 و اما  برای زنان که امکان ورود  ندارد.

 دلت می گیرد؛ خودت پشت دیوار بقیع می بینی

از لای نردها آهنی سرک می کشی وجز خاک وسنگ چیزی نمی بینی !! دلت می گیرد نمی توانی فریاد بزنی دور دیوار می گردی به بین الحرمین می رسی

 همانجا که نزدیکترین مکان به قبور  خاکی متبرک  بقیع است

دلت از سینه می خواهد بیرون بیاید

 خدایا این همه نزدیکی و این همه ناتوانی ؟

ناتوانی در لمس قبور مطهر

......

رئیس کاروان می گوید : " بعد از نماز صبح ؛بین الحرمین برای تشرف به بقیع جمع شوید " 

نمازصبح که خوندی یک سری به حرم نبوی می زنی و

از کنار آن سلامی می کنی  رد می شوی

مرقدمطهر خاتم الانبیاء

 نمی توانی نزدیک  شوی ولی امکان نزدیک شدن به ضریح نسیت اگر بی احتیاطی کنی بازداشت می شود

ترس از دستگیری وشوق وصال با هم تلاقی می کند

شوق وصال حتی آنهایی را که در اعتقاداتشان قبولش ندارند نیز را به تلاتم می اندازد!!

 ولحظاتی کنترل از دست نیرو های انتظامی خارج می شود رد می شویی واز در قبرستان بقیع خارج می شودی

باب <span class=


چه حالی!

 خدا حافظی می کنی به بین الحرمین می رسی

دنبال روحانی و دار دسته کاروان می گردی پیدایشان نمی کنی 

نگران می شوی

 دوبار می گردی

چشمت به یکی از هم کاروانی ها می خورد امید وار می شوی که جانمانده ای

کم کم رئیس رواسای کاروان وبقیه پیدایشان می شود در این بین خوش وبشی بین تان انجام می شود 

خانم ها هم می آیند!!

می گویند خانم ها اجازه  ورود ندارند!!

دلشان می شکند !! اشک شان سرازیر: " این همه راه آمده ایم بعد نمی تونیم داخل بیایم"

چاره ای نیست !!

بدون خانها راه می افتیم آرام وبا دلهره

جمعیت موج می زند وارد بقیع می شوی هوایی می شوی کتابچه دعا بازمی کنی صدای می شنویی :

" لاکتاب" نمی شه زیارت نامه بخونی

می ری لای جمعیت آنجا که کسی تو رو نبینه یواشکی زیارت می خونی

 و گوش می دی یکی داره می خونه ؛

بقیع (مرقد مطهر چهار نفر ائمه علیه السلام)

آهسته ولی  صداشو می شنوی گریه می کنی

.......

می ری جلو ... خودتو جلو می کشی از لای جمعیت

اینجا آخرشه

نرده های آهنی !!

دیگر جلو تر ممنوع !

با فاصله از قبور

 نگاهت رو تیز می کنی

اون درو مرقد مطهر چهار امام است  و..

کم کم می چرخی

قبور دختران و زنان پیامبر و  قبر  پسر(ابراهیم) پیامبر شهدای حره

....

همه یک جایی  رو در او گوشه دیوار نگاه می کنند

اون جا کجاست؟

 چرا نمی زارن نزدیک تر بریم؟

مگن اونجا قبر  ام البنین ؛مادر ابوالفضل العباس  و سه برادر شهیدش در کربلاست

دلت دوباره می گیره!

می پرسی چرا می گن به خاطرحالات ارادتمندان و شیعیان نمی گذارند کسی نزدیک بشه 

 بر می گردی و به در بقیع می رسی

از ائمه خداحافظی می کنی و بر می گردی

گنبد نبوی از پلکان بقیه و بین الحرمین

چشمت به گنبد سبز نبوی می افتد دلت می شکند

در دلت از رسول الله  شکایت می کنی

این همه غربت

......

 ادامه دارد

پی نوشت 1: این نوشته انشالله تکمیل می گردد

پی نوشت2 : قطعه ای از مسجدالنبی(ع) که قسمت قدیمی است با فرشی با رنگ مجزا فرش گردیده وهمه اعتقاد دارن که قطعه ای از بهشت است وبر سر عبادت در این قسمت کشمش است.

پی نوشت 3: خانم ها در یک ساعت خاصی می توانند تا روی پلکان پشت در ها  بقیع  بروند؛ فقط تا همین جا!

پی نوشت 4: می دونید گمشده اصلی ما اونجا چیه؟

برای مشاهده قسمت دوم اینجا رو کلیک کنید