گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

اخلاقیات عجیب
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اخلاق ،نان ،چشم ،اداره

امروز اول صبح طبق معمول رفتم نانوایی ؛ طبق معمول هنوز شروع به پخت نکرده بود وچند نفری منتظر بودن یک آقای امد مثل اینکه بیش از اندازه عجله داشت هی سرک می کشید.

تا نانوا آمد نان از تنور دربیا یک مرتبه گیر داه به همه " آقا؛ خانم ؛ عجله کنید نونانون بگیرید؛ زودبا شین"!!

مردم با اولش چشم غره رفتن وبعدش همه غرغر زند واعتراض کردن" آقا نون که در نیو مده"؛ " چقدر عجله داری" ؛ "زن بچه ات از دست چی می کشه" و ...

بعدش که نوبتش شد ؛نونش گرفت وغر غر کنان رفت واعصاب همه رو خراب کرد!!

دیروز یک کاری رو یکی از مسئولین به من واگذار کرد کار که تموم شد بهش زنگ زدم گفتم" چرا اونی که کار ما اونه نیموده تا برر سی کنه وکارو تحویل بگیره چون من که همه کارو نمی دونم؟ میگه جلسه داره!

..............

بعدا که آمد اداره از اتاقش رد شدم سلامی کردم و رد شدم صدام کرد وگفت:

" چرا زیرآب مردم می زنی؟!"

گفتم چه زیرآبی؟ مگه نه اینکه کار مال ایشونه ومن درست از کارهای آنها خبر ندارم ؟

گفت: "درست حالا چرا اینهمه پیگیر هستی که چرا نیمومده؟ می خوای زیرآبش پیش من  بزنی درست نیست؟"!!

من داشتم شاخ در می آوردم گفتم : من زیرآبش بزنم ؛ شما صدام کردین.

خلاصه به یک بهانه ای از اتاقش بیرون آمدم

رونوشت: این رئیس و زیر دست با هم خیلی خوبن وبه قول معروف " همیشه باهم دیزی دونفر می خورن

رونوشت 2: با این جور آدما بی فایده ترین کار جروبحثه؟ سکوت شایسته  ترین کار برای برخورد با این آدمهاست