گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

جهادعلمی و جهادعملی
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جهاد ،دوست ،شهدا ،دفاع مقدس

سلام بر شما

آخر تابستان که می شه آدم یاد دو چیز می افتد یکی جهادعلمی و دیگری جهادعملی

مهر که می شه یاد بچه ها  می افتیم ویاد اونا که از وسط های شهریور خودشونو آماده می کنند ؛ لباس جدید وکیف وکتاب وکفش وهزار یک وسیله که جدیدا آمده وقبلا خبری نبود!

به این می گن جهاد ؛ جهاد با جهل ونادانی با سلاح علم ودانایی

کم کم تبلیغات دفاع مقدس هم شروع میشه و آدم یادبچه های زمان جنگ وبچه های دانش آموز شهید و یاد بچه های شهدا می ندازه.

واما جهاد عملی :

اینو بگیم که ما جنگ نکردیم ودفاع کردیم ودفاع بر همه واجب است واین قانون طبیعت است ودفاع را مرد وزن وکودک برای نجات جان خود انجام می دهند

امید وارم هیچ موقع چنین اتفاقی نیفتد

عده ای شغل شان بوداین بود وآن ارتشی ها بودند ویا اینکه سرباز بودند که تاآخر مردانه ایستادند وچه بسیار که جانشان را در این راه نثار کردند که روحشان شاد.

خانم ها نیز در این جا از غافله عقب نبودن همان ها که شوهران و برادرانشان و پسرانشان را راهی کردند ودر پشت جبهه جایشان را پرکردند و بر دوری عزیزانشان صبر کردند وهر گاه مصیبتی بر آنان وارد شد غم فراق را در دل نها ن کردند وسالها با یادگاران شان ساختن و زینب وار سوختن وچه بسا با این غم جان به جهان آفرین تسلیم کردند

عده ای نیز بر سر عهدی که بسته بودند وبنا بر وظیفه از هر چیز خود گذشتن  و عازم دفاع شدن

اینان بسیجیان بودند که از هر قشری بودند ؛ کارگر ؛ معلم؛ مهندس ؛دانشجو؛ محصل ؛ روحانی و.....  شیعه؛ سنی ؛ مسیحی ؛ زرتشتی ؛ ....

ولی زیباترین ها دفاع مقدس جوانان بودند که اغلب  از دانش آموزان ودانشجویا ن بودند

یکسری از اینها اهل همان مناطق جنگی بودند وقتی دشمن رو دیدن حاضر نشدن برگردند پشت جبهه وهمانجا ماندن وجنگیدن حتی با دست خالی و ...

یکسری هم وقتی احساس وظیفه کردن بچه های باغیرتی بودن که بهترین سرمایه شون رو برداشتن ورفتن خط مقدم تا از ناموس شون دفاع کنند

بعضی ها در این بین گاهی اگر وقت می شد درس هم می خوندن و دانشگاه شرکت می کردند

شهید محمود مهدی نژاد(سمت چپ)

دوستی دارم که 24 ماه در منطقه بوده می گه سال 66 من با یه دوستم تصمیم گرفتیم درس بخونیم وبرای اینکه بگیم ما بدون سهمیه می تونیم قبول شیم وقبول شدیم ( مخابرات خواجه نصیر)

جونایی رو می دیدی با گذشت؛ بچه های 14 و 15 ساله ای که مدتها دور از پدرو مادر  بودن وچه سختی های رو تحمل می کردند

الان جونای 14 و15 ساله چه جورین؟

گاهی من از این جونا نا امید می شم ولی چند سال پش با یه تعدادی از اینها دوست شدم دیدم نه هنوز جونای خوب زیاده شاید کم شده باشه ولی اگه موقعیت پیش بیاد از جونشون هم می گذرن

ولی اینو می دونم اگه مشکلی باشه مقصر اصلی ما بزرگترها متاسفانه در تربیت این جونها درست عمل نکرده ایم

راستی شهدا خیلی گمنامند شما از شهدا چه می دونید؟

  پی نوشت: وقتی یاد مهر می افتم یاد محصل ودانشجوهای شهید می افتم یادشون تا ابد در خاطرها ماندگار