گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

داستان عجیب از یک حادثه
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان ،واقعیت ،حادثه ،تهران

چند ی پیش از شهرستان مهمان داشتیم

آخر شب رساندمشون ترمینال غرب ، مسیر برگشت از پل سید خندان رد شدم بعداز پل یک دست انداز حس کردم( محلی بود که ایستگاه بی آرتی درحال احداث است)، با خودم گفتم " این دست اندازها تموم نمی شه"

توهمین فکر بودم که صدای بوق زدنهای یک پژوه 405 توجه ام را جلب کرد فکر کردم پنچر شده یا اینکه بلایی سر ماشینم آمده زدم کنا دیدم اونم زد کنار بدو آمد جلوم وگفت:"یک چیزی از ماشینت پرت شده زده شیشه ماشینم رو داغون کرده"!!

جا خودم وبا تعجب گفتم "از ماشن من پرت شده من چیزی توماشین ندارم که پرت بشه "

دستم وگرفت برد وقتی دیدم داشتم شاغ در می آوردم یه چیزی خورده بود روی شیشه جلوی و دوجاش شکسته بود

موندم چکار کنم ، گفت "راننده آژانسم و منم نمی دون چکار کنم بعدهم فکر کردوگفت وایستا از بچه های آژانس بپرسم" خواست زنگ بزنه پشیمان شد

گفتم " بپرس ببین چکار باید بکنیم "

راننده آژانس گفت" شانس آوردم نخورده به کاپوت ویا بدنه "

گفتم:" شانس آوردی آسیبی به شما نرسیده مال که می شه جبران کرد"

فکر کرد وگفت : " یک میله ای بوده از زیر ماشین شما پرت شده، ولشکن خودم درست میکنم "

هر چه اسرار کردم شماره توبده تا بپرسم بعد بهت زنگ بزنم هم قبول نکردو رفت

هنوز هم از این موضوع ناراحتم چون بنده خدا جوانی آرامی بود وهیچ برخورد بدی نداشت وشواهد نشان می داد که واقعیت را می گوید ولی چون در شوک بودم فکرم نرسید ونتونستم کار درست تری انجام بدم.

 اینم از دسته گل های شهرداری تهران