گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳

بسمه الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه دوستان ، سلام بر همه کسانی که به اینجا سر می زنند

کسی چه می داند، شاید این آخرین نوشته من در این وبلاگ باشد!، بعید نیست !

کم کم  دارم آماده می شوم برای زیارت خانه خدا

انشالله اگر خدا بخواهد از چند روز دیگر  مشرف می شویم به خانه خدا و حرم رسول االله و حرم امامان بزرگوار ما در بقیع وگم گشته شیعیان (فاطمه الزهرا(ع))را در مدینه جستجو می کنیم ودرعرفات به دنبال یار همیشگی (مهدی صاحب الزمان (عج)) خود می گردیم و نائب الزیاره شما می شویم در اماکن مقدسه انشالله
اگر دیگر به شما سر نزدیم دلخور نشوید ، ببخشید  از هر دلشکستنی که پیش آمد و هر دلخوری

 و دعا کنید ما را ،

درموفقیت به حج مقبول .

همه حجاج به دعای  خیر شما نیازمند اند

نمی دانم در این سفر می شود به اینجا سر زد یا نه

اگر شد ، انشالله نظرات شما را می خوانم

به یادتان هستم

عید قربان که عید قربانی نفس انسان است و عید غدیر که  عید تجلی ولایت را در سر زمین وحی هستیم انشالله و البته چند روزی از محرم

به یادتان هستم

مدتها بود که می خواستم خودم را برای این سفر آماده کنم ،حیف چه زود دیر شد و من نرسیدم به آنچه باید می رسیدم ،تا زه فهمیدم که مرگ چگونه آدم را غافل گیر می کند و از خدا می خواهم در این مورد فراموشی به سراغم نیاید.

آدمی تا می تواند باید کار خیر کند و دور بر گناه نپلکد که  زمان زود می گذرد و  چه بسیار که  وقتی برای برگشت نیست!

واجباتمان یادمان نرود ، معصیت خدا نکنیم و بدانیم که خدا ما را می بیند ، و قاضی همان شاهد است .

ای کاش زمان بر می گشت و می توانستم به پدر  و مادرم خدمت کنم ، ای کاش  قدر  شان را می دانستم که خدمت به پدر مادر همه چیز را تسریع می کند ، ای کاش می شد دلبستگی به دنیا را از بین برد و ای کاش علاقه مان به گناه از بین می رفت !

ای کاش می شد برگشت به عقب ، ای کاش دوباره شروع می کردیم و  پایه های ایمانمان را  محکم می کردیم

ای کاش می شد نمی لرزیدیم هنگامی که می خواستم بگویم : "لبیک،اللهم ..."

چاره ای نیست ، وقت تنک است و کار مانده زیاد ، ولی برید و باید رفت!! ، و....

سخن کوتاه کنم و یک جمله سفارش :

قدر عمر تان را بدانید و بیهوده آن را که سرمایه  اصلی هر فرد است  تلف نکنید

 

برایتان دعا می کنم ، شما نیز به یاد ما باشید، یادتان نرود دعا کنید برای حج مقبول ما  اگر چنین شود به یقین شما نیز از آن بهرمند می شود چه اینکه روایت داریم گناه  فامیل هم محلی ها و ..  حاجی بخشیده می شود

حلال کنید اگر حقی بر گردن من دارید.

این هم لینک  وبلاگ کاروان که قول دادن در زمان حج بروز رسانی شود.

http://haj17023.blogfa.com

خدا حافظ شما

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳

لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمة لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

 

(31/4/93)


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳

سلام بر همه دوستان

مدتی که در هوای سفرم ،در این بین هر که از من چیزی می پرسد!

یکی از چیزها که می پرسند در باره هزینه سفر حج تمتع است

هم کاری داریم که الحمدلله فکر کنم وضع مالی اش خوب است و تا جایی که من می دانم یبش از یکسال است   ماشین نوعش خاک می خوره و استفاده نمی کنه!

امروز درباره هزینه سئوال کرد ، بعد که جوابش رو دادم به شوحی گفتم:

این ماشینت  رو بفروش برو مکه !

گفت : من واسه اینکار چنین کاری نمی کنم!!!!!!!!!!!!

به خودم گفتم :خودت برای زضای خدا چه کار می کنی؟

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳

سلام برشما

ولادت مولای مهربان علی ابن موسی الرضا علیه السلام گرامی باد

...

کاش باز هم در شلوغی حرم گم می شدم ...

 

آن روزها من دخترکی بودم که بخاطر همبازی شدن با کبوتران صحن و سرایت، و آب خوردن از سقاخانه ی ‏حرمت با آن کاسه‏ های طلایی و قشنگ‏، تو را دوست می ‏داشتم.

آنچه از تو در خیال کودکانه ‏ام تصویر بسته بود، نوازش پرهای رنگارنگ گردگیر خادمانت بود بر روی صورتم، و عطر بهشتی گلابی که موقع زیارت، لباس هایم را خوشبو می‏ کرد.

بر روی شانه‏ های پدرم سوار می‏شدم تا از میان سیل جمعیتی که دور ضریح زیبایت می ‏چرخیدند، دست های کوچکم را به شبکه‏ های ضریحت برسانم و آن را ببوسم. بعد که پدرم یک گوشه ‏می‏ نشست و با چشمانی خیس و صدایی بغض کرده، زیارتنامه می‏ خواند، من لی‏ لی‏ کنان روی سنگ‏ های صحن گوهرشاد بازی می ‏کردم.

زیارت امام رضا

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳

تشرف به عمره که نصیب ما شد ،همه از مدینه النبی (ع)  سفر را شروع کردیم

مدینه  عشق است بخصوص  برای شیعیان،هرچند خیلی از بنا های خاطره انگیزه  از بین رفته ولی سیر کردن در هوایی که  پیامبر گرامی اسلام و امامان بزرگوار واصحاب باوفای آن نفس کشیده ، راه رفته اند و کارکرده اند، عبادت کرده اند ، دل انگیز است

مدینه شهر نزول رحمت خدا و  نزول ملائک است و  واکنون مدینه قدیم همه اش شده مسجدالنی (ع)


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳

مدتی است که کم تر دلم به نوشتن می روم

می خواستم از زمانی که آماده می شوم برای سفر به خانه خدا خیلی کارها رو انجام دهم ، حس می کنم جا مانده ام !

حوصله این نوشتن را ندارم ولی به دلیلی دل هم نمی توانم بکنم

انشالله اگر خدا بخواهد 6 مهر عازمیم !کجا؟

اگر خدا بپذیرد ، وقبول کند ،خانه خدا تا یک ماه مهمانیم انشالله

دوست دارم تمام خاطراتم را بنویسم ولی نمی دانم چرا نمی شود.

شاید این سفر سفر گمنامی است!، اگر می خواهی شناخته شوی اینجا باید گمنام شوی!

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳