گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱

محرم است و  سوز وگداز دل

   همه جا رو غم گرفته و هر کسی به دلیلی به ماتم کده حسین ژا می گذارد.

 با خودم  در با ره یاران امام حسین (علیه السلام) فکر می کردم

در این بین زنهای بودند که هر کدام داستانی دارد وبزرگ ایشان زبینب (سلام الله علیه )است .

 زینب

یک زن واین همه عظمت؟!

 

هنوز در دوران خردسالی بود که مادرش پس از آن همه ظلم ونامردی به شهادت رسید!

سالها گذشت و در زیر سایه پدری بزرگواری بنام علی ابن ابی طاللب (علیه السلام)بزرگ شد همه کمالات در این مرد به نهایت بود

همه مظلومیت پدرش را دید و در دل سوخت و ساخت تا اینکه  در نهایت مظلومیت به شهادت رسید ؛آن قدر مظلوم که وقتی در محراب به شهادت رسید عده ای تعجب کردن که علی(علیه السلام) در محراب چه کار می کرد!

نوبت به امام حسن (علیه السلام) رسید آن همه مظلومیت وخیانت همو که با خیانت همسر  ؛ مظلومانه شهید شد وزینب ( سلام الله علیه ) بود که پاره های جگر برادر را در تشت دید؛ چه کشید خواهر!.

می دانید او نهایت خواهری را به نمایش گذاشت ؛ کدام خواهری شرط عقد می گذارد که هر جا برادرش برود او باید به همراه برادرش برود ؛ این نشان از علاقه بی نهایت خواهر و برادر است

در کربلا  سنگ صبور برادر است

  

وقتی برادر زاده اش (علی اکبر) به شهادت می رسد از امام حسین(علیه السلام) زودتر خود را به او می رساند ولی وقتی پسرانش به شهادت می رسند از خیمه بیرون نمی آید !

چرا؟

چون نمی خواهد برادرش را خجالت زده ببیند!

این است آخر صبر و خواهری ؛ زینب ( سلام اله علیه).

اوست که بعد از شهادت اما حسین (علیه السلام) قافله سالار اسیران می شود.

با این همه نماز شبش ترک نمی شود ولی دیگر توان ایستادن ندارد و نشسته می خواند

اوست که  در مجلس یزد(لعنت خدا بر او) وقتی کمر به قتل برادر زاده اش می بندند همچو شیری از سلاله پاکان مراقبت می کند

با این همه سختی خاطره انگیز ترین جمله را در برابر سئوال یزد می گوید:

     " جز زیبایی نمی بینم"

خدایا ! چه کسی زینب ( سلام الله علیه) را شناخت؟

 خدایا یک زن واین همه کمالات!؟

خدایا یک زن واین همه بزرگی!؟

پی نوشت1 : وهابیونی که با دولت سوریه می جنگند یکی از اهدافشون اینه که بارگاه زینب ( سلام الله علیه) و رقیه خاتون  ( سلام الله علیه) را با خاک یکسان کنند!خدا لعنت شون کند

   پی نوشت 2: زینب یعنی زینت پدر

 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

سلام بر حسین ( علیه السلام )واصحاب حسین( علیه السلام )

گفتم  وقتی ایام حج شروع می شود من به یاد امام حسین( علیه السلام ) و یارانش می افتم

دلم می گیرد به عرفه می رسیم این غم بیشتر می شود و درغدیر با عشق امیر المومنین در آمیخته می گرد

وقتی  که محرم می آید این غم همانند زخمی سر باز می کند و انسان برآشفته می شود.

راستی خدا رحمت کند دکتر شریعتی را با این جمله معروفش " آنان که رفتند کاری حسینی کرد وآنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگر نه یزیدیند"

می گویم با خودم  یا من یزیدییم ویا حسینی

اگر زینب( علیه السلام ) استقامت کرد وبزرگ صبوران شد واگر زین العابدین( علیه السلام ) به آنچه که تکلیف بود همانند عموی با وفایشان ابوالفضل عباس عمل کرد برای اینکه حسینی بودند

هر روز عاشورا است وهر زمین کربلاست پس اگر خدای نکرده ما حسینی نباسیم لابد یزیدیم

پی نوشت : در زیر نشانی هیات مذهبی تهران را برای شما درج می کنم

 http://s3.picofile.com/file/7556727204/DSC01344.jpg

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱

با سلام  داشتم دنبال سئوالی می گشتم مطلبی در باره اسم اعظم در سایت پایگاه شهر سوال دیدم که لینکش اینجاست مطلب رو اینجا در ج کردم تا شاید مورد استفاده باشد.

خصوصیات افرادی که اسم اعظم دارند چیست؟

اسم اعظم در اختیار بندگان خاص خدای متعال قرار دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد که با آنها کار میکرد و بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن به محمد (ص) داده شد و یک حرف از او پنهان شد.[1]

و هر کسی توانایی فراگیری او را ندارد. عمار ساباطى می گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم مایلم بمن اسم اعظم را بیاموزى. فرمود تو طاقت آن را ندارى. وقتى من زیاد اصرار کردم فرمود همان جا باش آنگاه از جاى حرکت کرده داخل اطاق شد، بعد مرا صدا زد که داخل شو. من داخل شدم. فرمود این چیست؟

عرض کردم فدایت شوم برایم توضیح دهید. گفت امام دست بر روى زمین گذاشت دیدم خانه در حال دور زدن است چنان ناراحت شدم که نزدیک بود از بین بروم. امام علیه السّلام خندید. عرضکردم فدایت شوم کافى است دیگر نمیخواهم.[2]

و اگر بخواهیم ویژگی اساسی دارندگان اسم اعظم را بشمریم، یکی از آنها انقطاع
کامل از غیر خداست که دل آنها صرفا متوجه خدا باشد و در هنگام خواندن خدا،
اصلا توجهی به غیر او نداشته باشند:

ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱

سلام

دوتا از دوستان که به حج تمتع مشرف شده بودن برگشتن

دیروز یکی از دوستان زمان دانشجویی از زیارت خانه خدا برگشت خوشا بحال شون ؛ من که قسمتم نشد؛

ما دیشب رفیتم سراغ این دوستمون

علاوه به ثواب فراوان وتاکیداتی که برای زیارت این عزیزان شده برای من یک خوبی دیگر هم داشت.

دیدن دوستانی که بعضی ها رو چندین سال ندیده بودم وفقط تلفنی با هاشون صحبت می کردیم و اس ام اس می زدیم

بعضی ها چهره هاشون خیلی تغییر کرده و شکسته شدن (مثل خوم من) 

اینها دوستان خوابگاهی ما هستند ما دوستان خوابگاه شهید زالی مجتمع فنی شماره 2 انقلاب اسلامی تهران( خیابان ری) هستیم(الان دانشگاه شهید رجایی شده)

این خوابگاه فقط برای کسانی که واقعا دیگر خوابگاهی نبودو امکان اجاره منزل نبود و یا به اعتباری  "خوابگاه ناچاری "بود

خوابگاهی که هیچ امکاناتی نداشت؛ نه سرویس رفت وآمد و نه غذا نه سریداری  ونه حتی آب گرم و حمامی.

فقط یک مسئول خوابگاه داشت با این اوصاف که همه کارهای خوابگاه رو خود بچه ها انجام می دادند!

حتی نفت هم نبود؛ چه داستانی بود تهیه نفت!

می دونید حتی تمییز کردن خوابگاه ودستشویی ها به عهده بچه های دانشجو بود؟!

تواین محیط ما به یک سری از بچه دوست شدیم که دوستی مون حدی نداره وبیشترین تاثیر تو زندگی هم داشتیم

دوستانی خالص که مثلش را دیگر پیدا نکردیم بجز موارد استثنایی.

می گن دوست را وباید در سر سفره ومسافرت بشناسی ودر مشکلات وسختی وما در همه چیز هم شریک بودیم؛ همه چیز

انشالله خاطراتی از این بچه ها براتون می نویسم

گفتم  بعضی ازاین بچه ها رو که می بینی خیلی تغییر کرده ولی یکی شون ماشاالله هیچ تغییری نکرده

بهش میگم " ماشالله همونی که 22 سال پیش بودی یک موی سفید نداری "

میگه نه بخدا موی سفید هم دارم اینجا تاریکه معلوم نیست"!

این دوستمون آخر بی خیالیه  اسمش رو نمی نویسم تا ناراحت نشه( البته احتیاط می کنم )

پی نوشت : اگر کسی از حج برگشت هرچی زوتر به زیارتش برید ( تا آلوده نشده )

 بعد نوشت :این دوستمون که گفتم آخر بی خیالیه اسمش حسن مومنه است  وهم اونی که قبلا  درباره اون یک داستان  ( پل هوایی با سرسره  ) تعریف کردم ( اجازه داده به من اسمش را درج کنم )

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱

سلام

هفته قبل صبح داشتم می آمدم سرکار وقتی سوار ماشین شدم جلوماشین  دیدم داشپورت سوراخه وپنجره ای که برای ورود گرما برای گرم کردن شیشه وجود دارد آسیب دیده!

هرچه فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم

برخورد قوطی اسپری منفجر شده به داشپورت

بلاخره از راننده پرسیدم این چی شده!؟

گفت: " چندی پیش رفته بودیم مسافرت موقع نهار زدیدم کنار مشغول نهار بودیم که صدای انفجاری آمد!

سراسیمه آمدیدم ، دیدیم صدا از ماشین ما بود وشیشه ماشین شکسته

این اثر اسپری کوچک عطری بود که در پشت شیشه عقب بود وتازه پر هم نبود که منفجر شده  وبه داشپورت جلو خورده وشیشه جلو رو نیز شکسته!

می گفت خدا رو شکر کردیم کسی تو ماشین نبود! "

پی نوشت: اتفاقات عجیب واسه همه آدم ها می افتد و خدا خیلی موقع  آدمی را براحتی نجات می ده ولی آدمی نباید بی خود خودشو توخطر بیندازد.

 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

سلام

امروز روز مباهله است یکی از روز هایی است که شیعیان به آن افتخار می کنند

در قرآ ن کریم آمده:

  • ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۶۱)
  • پس هر که در این (باره) پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم
نوشتار اصلی: رویداد مباهله

پیامبر اسلام در سال دهم هجرت[۴] نامه‌ای به اسقف نجران نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به دین اسلام دعوت کرد[۵]. نمایندگان پیامبر اسلام، عتبة بن غزوان و عبدالله بن ابی‌امیة و الهدیر بن عبدالله و صهیب بن سنان[۴]، نامه را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مرکب از شخصیت‌های مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد که وارد مدینه شوند و از نزدیک با پیامبر دیدار کنند و دلایل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.

هیئت مسیحیان نجران متشکل از ۴۰ یا ۶۰ یا ۷۰ نفر به مدینه رفتند که بزرگان این هیئت را چنین نام برده‌اند: ابوحارثة بن علقمة که اسقف اعظم اهالی نجران بود و عاقب که اسم او عبدالمسیح بود و سید که اسم او ایهم بود. نمایندگان نجران پس از دیدار با پیامبر با او به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند و در مورد مسیح و مریم و خدا به گفتگو نشستند، که در نهایت آنان به پیامبر گفتند: «گفتگوهای شما ما را قانع نمی‌کند». در این هنگام جبرئیل آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با کسانی که با او مجادله می‌کنند به مباهله برخیزد. آن آیه (آیه ۶۱ سوره آل عمران) چنین است:

:به آنها (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را، آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.

نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند. پیامبر و نمایندگان نجران، توافق کردند که مراسم مباهله در نقطه‌ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد

اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید. پیامبر اسلام به همراه علی(ع)، حسن (ع)و حسین (ع)و فاطمه(س) به سمت صحرا رفت. با دیدن این صحنه مسیحیان از انجام مباهله خودداری کردند.

 این سندی است که شیعه به آن افتخار می کنند.

بعد نوشت:  تما م محدثین نقل کرده اند که غیر از این پنج نفر برای مباهله با علمای نجران نرفته اند وخدا در این آیه شریفه از امام حسن وحسین علیه السلام به عنوان فرزندان رسول الله واز حضرت علی علیه السلام بعنوان نفس رسول الله واز حضرت فاطمه (س) به عنوان نماینده زنان مسلمانان یاد برده است.

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱

می گن روزی مردی مقداری غذا ولوازم به خانه زن فقیری آورد

زن گفت خدا بهت خیر بده؛ شوهرم آهنگر بود و تا زمانی که کار می کرد وضع زندگی من وبچه ها خیلی خوب بود تا اینکه شوهر م یک اتفاق برایش افتاد و دست راستش  قطع و صورتش آسیب دید.

در زمان بیماری به من گفت من دیگر به انجام کار نیستم ونمی توانم کار کنم بنابراین من به اتفاق برادرانم مردم را از خانه بیرون انداختیم تا خرج ومخارجمان کمتر شود!

پس از آن روز به روز وضعیت ما بدتر شد تا اینکه امروز دیگر چیزی برای خوردن نداشتیم وواقعا بیچاره شدیم تا اینکه شما این وسایل را برای ما آوردی.

مرد فکر ی با خودش کردو گفت این چیزهایی که می بینید از من نیست!

امروز دورگردی این چیز ها را داد تابرای شما بیاورم ؛او از وضعیت شما  شما خیلی نگران بود

مرد این رو گفت و  از خانه خارج شد؛ کمی که رفت؛ برگشت وگفت:

راستی دور گردی که این وسایل را برای شما فرستاده  دست راستش قطع و صورتش آسیب دیده بود!

پی نوشت: این داستان از داستانهای دو دقیقه ای که در رادیو قرآن هر روز راس ساعت 7.25 دقیقه پخش می شود.

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱

سلام

عید بزرگ غدیر رو دوباره تبریک می گویم

این چند روز یه سری با خانواده رفتیم شمال یک چند تا عکس که جالب بود سوغاتی شمال بود

این رو هم بگم که یک سری به رودبنه شهرستان لاهیجان زدیم که یک خانه روستایی آنجا بود که چند تا عکس از آن رو برای شما می گذارم که امید وارم قابل قبول باشه

روستای پرشکوه پائیز 91

خانه روستایی رودبنه

بقیه عکس ها را در ادامه ببینید


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

ما شعیان هر ساله عید غدیر را که سال روز معرفی اما علی( علیه السلام)  به امامت توسط خاتم النبیاء محمد مصطفی (علیه السلام) رو جشن می گیریم.

و براستی خطبه غدیر نشان از حقانیت شیعه است که شیعه وسنی آن را نقل نموده اند

 شنیده ام یک از معصومین فرمودند که  عید غدیر در آسمانها شناخته شده تر است از زمین.

به حقیقت اگر این عید در بین مسلمان شناخته شده بود وضع مردم جهان این چنین نبود

اگر مقام ومنزلت امام علی علیه السلام زیر پا گذاشته نمی شد اسلام واقعی به مردم دنیا نشان داده می شد

میگن:

 

روزهای آخر است و مهربانی چون محمد (ص) نگران امتی است که بعد از او ، بیراهه را راه می پندارند. نگرانی مبهمی وجودش را فرا گرفته . هنوز سنگینی مسئولیتی بزرگ را روی شانه های رسالتش احساس می کند.رحمه للعالمین است ، پیامبر مهربانی هاست .همان کسی است که حال دشمنانش را نیز می پرسد ، حال چگونه از میان امتش برود بدون آنکه  دست آنها را به دست توانای یک امام مقتدر سپرده باشد؟ اما جای نگرانی نیست . علی (ع) کنار او است ، چون همیشه ،او حیدر کرار است ، او صبور و مهربان است و همدم همیشگی پیامبر (ص).

 

اولین ولی زمین

 

 

 

آنروز در حجه الوداع ،خورشید و ماه کنار هم ایستادند تا حجت را بر امتی تمام کنند که پیروان آخرین و کامل ترین دین خداوند هستند. از آنروز تا همین لحظه ،کائنات زمزمه می کنند :

 

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

 

ولی حیف !

حیف که چندروزی نگذشت که همه چیز فراموش شد وآن شد که شد!

اگر عید غدیر شناخته شده بود آیا سلفی ها و طالبان مجال پیدا می کردند که خود را به عنوان نماینده مسلمان نشان دهند؟

آیا 25 سال خانه نشینی اما علی (ع) پیش می آمد؟

آیا از معارف دین این همه دور می شدیم؟

آیا دختر پیامبر بین درو دیوار .....؟

وآیا فرزندان پیامبر در کربلا آنچان به شهادت ومی رسیدند ؟

آیا...

پس اگر می خواهیم چنین سئوالاتی  بیشتر نشود باید غدیر را آن چنان که شایسته است.

 

 

وبراستی ما چگونه باید این عید را رواج بدهیم

 به نظر من خطبه غدیر ارزش  چندین و چند بار خواندن را دار وشاید اغراق آمیز نباشد که بگویم باید آ ن را به عنوان سند شیعه  که حتی از اهل سنت نیزفراوان  نقل حفظ  کنیم

بین نوشت: می خواستم قسمت های از این خطبه را جدا کنم واین کار را هم کردم ولی دیدم نمی شود هرجا را که از خطبه کم می کنی موضوعی کم می شود وبه شما سفارش می کنم اگر وقت نکردید بعدا بخوانید به عنوان سند شیعه

در ادامه خطبه غدیر را می بینیم 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱

با اینکه همه امامان از نوری واحد می باشند ولی به دلایل متعدد بعضی از امامان وقعا مظلوم واقع شده اند بخصوص امام هادی علیه السلام که فردا روز ولادت این امام والا مقام است

زندگینامه امام هادی(ع)

 

زندگى ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام.

شیخ در مصباح مى‏نویسد: روایت‏شده است که حضرت ابو الحسن على بن محمد عسکرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى‏گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسکرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود».

 

امام علی النقی الهادی علیه‌السلام فرموده‌اند:

فروتنى‌ آن‌ است‌ که‌ با مردم‌ چنان‌ کنى‌ که‌ دوست‌ دارى‌ با تو چنان‌ باشند.

(المحجة‌ البیضاء، ج‌ 5، ص‌ 225)

 آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت کرده‏اند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در کشف الغمة نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.

شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یکى از قراى مدینه بود».

نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته‏اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت‏«صربا» بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یک از کتب لغت ذکر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه‏اى است که موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا کرده است.

 

إِنَّ لِلّهِ بِقاعًا یُحِبُّ أَنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبَ لِمَنْ دَعاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْها: 

 

همانا براى خداوند بقعه هایى است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعاى دعاکننده را به اجابت رساند، و حائر حسین(علیه السلام)یکى از آنهاست

 

امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندکى کمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته که این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کرده‏اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین و معتز را درک کرد و در پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید.

امام هادی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:

بهتر از نیکی نیکوکار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل به آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است. مسند الامام الهادی، ص 304

مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست ‏سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه‏اش واقع در سر من راى به خاک سپرده شد.

 

 

مادر آن حضرت

مادر آن حضرت کنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.

 

کنیه آن حضرت

کنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى‏خواندند.

 

الشّاکِرُ أَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتى أَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لاَِنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرُ نِعَمٌ وَ عُقْبى: 

 

شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتى که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالاى دنیاست و شکرگزارى، نعمتِ دنیا و آخرت است. 

 

 

لقب آن حضرت

ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوکل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى‏کرد و به اصحابش مى‏فرمود از یاد کردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوکل، لقب خلیفه عباسى بود.

نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.

در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکرى. وى معروف به عسکرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسکریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم که مى‏گفتند: محله‏اى که على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساکن بودند، عسکر نامیده مى‏شد از این رو به هر یک از این دو امام عسکرى گفته مى‏شود».

در نساب سمعانى است که عسکرى منسوب به عسکر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب که چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى‏گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مکان کرد و در آنجا کاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید که بدان سامرة و سامرا گفته مى‏شود. و از آنجا که پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسکر نیز مى‏خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.

گفته سمعانى حاکى از آن است که عسکر نامى بوده که بر تمام سامرا اطلاق مى‏شده است.

 

مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ: 

 

کسى که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش

 

نقش انگشترى آن حضرت

بنا بر قولى گفته‏اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه‏» و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه‏» بوده است.

 

فرزندان آن حضرت

آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان کسى است که بعد از وفات برادرش، امام عسکرى (ع) ، ادعاى امامت کرد و به جعفر کذاب شهرت یافت. همچنین یک دختر از آن حضرت بر جاى ماند که نامش عایشه یا علیه بود.


کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 233 - نویسنده: سید محسن امین - ترجمه: على حجتى کرمانى (بر گرفته از سایت تبیان) وسایت خبری تحلیلی اهل البیت علیه السلام

 پی نوشت: این لینک 40حدیث از سخنان  امام هادی علیه السلام است که حیفم آمد در اینجا درج نکنم ( چند تا شون نوشتم )

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱

 

این مطلب از کتاب باده گلگون (مرحوم عارف جواد آقای تبریزی)

[اى سالک مراقب!] اگر خواستى عظمت قدر، مؤمن را در نزد خدا بدانى، به آن چه که در حدیث اعرابى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) رسیده توجه نما.

آن حضرت فرمود: خداوند کعبه را شرف بخشید و آن را بزرگ داشت و اگر بنده‏اى آن را خراب کند و سنگ، سنگ آن را از جاى برکند و بسوزاند، جرمش به اندازه کسى که ولیى از اولیاء الله را خوار شمارد نیست. اعرابى پرسید: اولیاء خدا چه کسانى هستند؟ فرمود: مؤمنین همه اولیاء خدایند

و در همین حدیث است که آن اعرابى پرسید چه کسى حسابرسى را به عهده دارد. فرمود: خدا. گفت: او خود این کار را به عهده دارد؟! فرمود: بلى. پس آن اعرابى تبسمى نمود.

 پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: چرا خندیدى؟!. گفت: کریم و بزرگوار آن گاه که قدرت پیدا کند، در مى‏گذرد و آن گاه که به محاسبه بنشیند، مسامحه مى‏کند و آسان مى‏گیرد.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم): این مرد راست مى‏گوید، آگاه باشید که کریم و بزرگوارى بخشنده‏تر و بزرگوارتر از خدا نیست، او اکرم الاکرمین و بزرگوارترین است؛

سپس فرمود: این اعرابى فقیه گشت‏

منابع: اسرار الصلوه؛ ص 255 و 256.
قوت القلوب، ج 1 ص 378، شرح مقام الرجاء و وصف الراجین؛ احیاء علوم الدین؛ ج 4 ص 219، المحجه البیضاء؛ ج 7 ص 262.

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱

شنیده ام شب قدر شبی است که سرنوشت انسانها رقم می خود وبدبخت ترین کس کسیه که در این شب بخشیده نشدو این شخص باید صبر کند

صبر کند 

صبر کند تا روز عرفه و

     در صحرای  عرفات ....

                 ...................

                             ..................

                 ...................

   خدایا فردا روز عرفه است

         و

دست من کوتاه است از عرفات

 

نمی تونم برم عرفات

پشتم خم شده از بار گناه

 

                  طاقت ندارم ؛

 اگر شب قدر مرا نبخشیده باشی چه کنم؟

بیچاره ام و درمانده

روز عرفه می آم

می آم روز  عرفه پیشت

که مرا ببخشی

 

اما نمی تونم برم عرفات

چه کنم؟

 

تو که هرجا حضور داری 

به حق این روزعرفه ما را ببخش

ونا امید نکن

 

خدایا اگر بخشیده نشویم چه چیز را باید عید بگیریم

  

    و می دانیم که:

                                  

 " خدایا؛ تو قصد نداشتی اسماعیل قربانی شود؛ بلکه او را بهانه کردی تا ابراهیم را به خود نزدیک‏تر کنی.

تو می‏خواستی ابراهیم، همه تعلقات خویش را قربانی کند تا خلیل اللّه‏ شود.

و ابراهیم علیه‏السلام، خود را از هر چه غیر تو، جدا کرد تا به تو بپیوندد.

ای خدای ابراهیم؛

من هم قربانی آورده‏ام؛ می‏خواهم تمام بدی‏هایم را قربانی کنم.

هوی و هوس، توان عروج را از من ربوده است،

می‏خواهم هوی و هوس را ذبح کنم و با بال‏های ایمانم به سوی تو پرواز کنم.

 می‏خواهم از مرداب گمراهی به درآیم تا در دریای بی‏کران محبتت، غرق شوم.

تو را به خودت سوگند مرا دریاب و بپذیر... "

(این قسمت ازسایت تبیان از فهیمه موحدی)

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱

سلام

چند با پرسیدم که "ایام حج تمتع وعید قربان شما رو به یاد چی می اندازد؟"

می دونین منظورم چی بود؟

هر موقع که زمان حج تمتع می شه دلم هوایی میشه

هوایی دعای عرفه امام حسین علیه السلام

من نمی دونم این چه دعایی که آدم و زیر رو می کنه

شاید باورتون نشه من مدتهاست که منتظر چنین روزیم وشده درست در این روز یه مشکلی پیش اومده که نتونستم برم دعاعرفه

این روزها یادم می افتد که  در چنین ایام امام حسین علیه السلام در مکه بود

وقتی توطئه می کنند که امام رو به شهادت بر سانند قبل از شروع مراسم وقبل از احرام راهی می شه  

راهی میشه که خوشو اهل عیال شو ودوستان شو قربونی کنه تاما دینمون را حفظ کنیم

به راستی که امام حسین علیه السلام نقل هر مجلسیه

خیلی دوست داشتم این ایام هر روز یک چیزی از اما حسین (ع)  در وبلاگم بگذارم ولی فکر نکنم توانشو داشته باشم

پی نوشت: اگر تهران بودید دعای عرفه رو حتما برید حسینیه لباس فروشها چها راه مخبر الدوله (حاج منصور ) ؛ خیلی تاثیر گذاره ؛ هرجا بودین منم رو یادکنید.