گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱

سلام

آنچه می خوانید در تفسیر سوره اسرا درباره معراج پیامبر اکرم (ص) می باشد که قسمتی از آن تفسیر د اینجا آمده است

 قمی در تفسیر خود از پدرش از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام صادق(علیه‏السلام‏) روایت کرده که فرمود : جبرئیل و میکائیل و اسرافیل براق را برای رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آوردند ، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را در هنگام سوار شدن مرتب کرد ، در این موقع براق بنای چموشی گذاشت که جبرئیل او را لطمه‏ای زد و گفت : آرام باش ای براق ، قبل از این پیغمبر ، هیچ پیغمبری سوار تو نشده ، و بعد از این هم کسی همانند او ، سوارت نخواهد شد .

آنگاه اضافه فرمود که براق بعد از لطمه آرام شد و او را مقداری که خیلی زیاد هم نبود بالا برد ، در حالی که جبرئیل هم همراهش بود ، و آیات خدائی را از آسمان و زمین به وی نشان می‏داد .

 

رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) خودش فرموده : که در حین رفتن ناگهان یک منادی از سمت راست ندایم داد که هان ای محمد ! ولی من پاسخ نگفته و توجهی به او نکردم .

 

 

ترجمه المیزان ج : 13ص :8

 

منادی دیگر از طرف چپ ندایم داد که هان ای محمد ! به او نیز پاسخ نگفته و توجهی ننمودم ، زنی با دست و ساعد برهنه و غرق در زیورهای دنیوی به استقبالم آمد و گفت ای محمد به من نگاه کن تا با تو سخن گویم به او نیز توجهی نکردم و همچنان پیش می‏رفتم که ناگهان آوازی شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم ، از آن نیز گذشتم ، اینجا بود که جبرائیل مرا پایین آورد و گفت ای محمد ، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ می‏دانی کجا است که نماز می‏خوانی ؟ گفتم نه ، گفت : طور سینا است ، همانجا است که خداوند با موسی تکلم کرد ، تکلمی مخصوص ، آنگاه سوار شدم ، خدا می‏داند که چقدر رفتیم که به من گفت پیاده شو و نماز بگزار .

 من پایین آمده نماز گزاردم ، گفت : هیچ می‏دانی کجا نماز خواندی ؟ گفتم نه ، گفت این بیت اللحم بود ، و بیت اللحم ناحیه‏ایست از زمین بیت المقدس که عیسی بن مریم در آنجا متولد شد .

 آنگاه سوار شده براه افتادیم تا به بیت المقدس رسیدیم ، پس براق را به حلقه‏ای که قبلا انبیاء مرکب خود را به آن می‏بستند بسته وارد شدم در حالی که جبرئیل همراه و در کنارم بود ، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‏ای از انبیاء که خدا می‏داند چقدر بودند برخورد نمودم که همگی به خاطر من اجتماع کرده بودند و مهیای نماز بودند و من شکی نداشتم در اینکه به زودی جبرئیل جلو می‏ایستد و بر همه ما امامت می‏کند ولی وقتی صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوی مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبی نیست .

 

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - جمعه ٢۸ مهر ۱۳٩۱

با سلام پشت روستاپرشکوه روستای زیبایی است به نام سیاه کرد گوابر ( سیگوردور)که در آنجا امام زاده آقا سید مهدی وجود دارد  مردم این روستا قبلا همه کوچنده بودند که بعدا در این روستا سا کن شدن

این روستا مردمان خوب ومهربانی دارد

خیلی از مردمان پرشکوه در اینجا باغ مرکبات وچای دارندسیاکردگوابر

    پرشکوه از سیاه کرد گوابر

دل نوشته  ای در امام زاده سیا کرد و گوابر

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱

با سلام

مطلب زیر در باره نماز از کتاب باده گلگون نوشته میرزا جواد آقای ملکی تبریزی است

این کتاب به راستی یکی از جالب تریت کتابهایی دینی است که تا کنون مطالعه کرده ام که در آن از احادیث ائمه وقرآن مجید استفاده های فراوانی شده است:

 وقت زیارت حضرت دوست‏

[بدان اى طالب لقاى حضرت دوست که‏] از مولى امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تفسیر قد قامت الصلوه رسیده که آن حضرت فرمود: یعنى وقت زیارت و دیدار فرا رسید . 

 تأثیر نماز در ترک گناه‏

[اى برادر عزیز!] روایت شده که یکى از انصارى که با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) نماز مى‏خواند، مرتکب اعمال زشت هم مى‏شد؛ این را براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بیان نمودند؛ حضرت فرمود: همین نماز، روزى او را از این کار باز خواهد داشت، طولى نکشید که آن مرد توبه نمود .

طریق کشف قبولى نماز

[اى طالب عروج روحانى!] از امام صادق (علیه السلام) رسیده که آن حضرت فرمود: هر کس دوست دارد بداند که نمازش قبول شده است یا نه، پس ببیند که آیا آن نماز، او را از فحشاء و منکرات باز داشته است یا نه؟ به همان اندازه‏اى که آن نماز او را از ارتکاب کارهاى زشت مانع شده است، به همان اندازه هم نمازش قبول شده است‏.

نمازى که مانع فحشاء و منکر نمى‏شود

[اى مرید کمالات معنوى!] این مطلب که نماز مى‏بایست آدمى را از ارتکاب فحشاء و منکرات بازدارد، حقیقتى است که هیچ راه گریزى از آن وجود ندارد، زیرا قرآن به صراحت این خاصیت را براى نماز اثبات مى‏کند. پس نمازى که این خاصیت در او نباشد و تنها صورت نماز در آن یافت شود، لامحاله آن نماز عملى برخواسته از نفاق خالص خواهد بود؛ زیرا اگر ذره‏اى از روح نماز با خود مى‏داشت، به همان اندازه انسان را از فحشاء و منکرات باز مى‏داشت. پس نمازى که در این جهات منشاء اثرى نشود، معلوم است که از روح نماز، بهره‏اى براى آن نیست و نمازى که از حقیقت نماز، ذره‏اى در آن نباشد، آن نماز از نفاق خالص نشأت گرفته و نفاق هم که بدون شک سبب دورى انسان از خدا مى‏شود.

نمازى که سبب دورى بنده از خدا مى‏شود.

[اى طالب مقامات معنوى!] نمازى که قطعاً سبب دورى بنده از خدا مى‏شود، نمازى است که جمیع اجزایش از جمیع مراتب روح، خالى باشد و این چنین نمازى در میان معتقدین به نماز، خیلى کم است، حتى عوام؛ زیرا نماز آنها هم اگر از روى اعتقاد باشد، نه به خاطر ریا، لامحاله همان اولین لحظه‏اى که مى‏خواهند وارد نماز شوند، توجهى دارند و این خود، همان روح نماز است و چنین نیست که تمام اجزاء نمازش فاقد جمیع مراتب حضور باشد ولو در ظاهر قلب یا بطن آن؛ زیرا براى حضور، مراتبى است و در انجام اعمال گاهى مى‏شود که قلب، به تمام حقیقت و سر و ظاهر و باطنش، حضور دارد و گاهى ظاهر قلب نزد چیزى است و باطن آن به امر دیگرى مشغول است و گاهى باطنش نزد چیزى است و ظاهرش در پى فکر دیگرى است. پس نمى‏شود که کسى کارى انجام دهد و فاقد جمیع مراتب حضور باشد و چنین عملى جز از شخص خواب و ساهى و امثال این‏ها سر نمى‏زند.

 نماز فاقد روح‏

[اى عزیز!] نمازى که از جمیع وجوه، فاقد روح و از جمیع جهات، بدون حضور قلب باشد، این نماز ثمره‏اى جز دورى بنده از خدا نخواهد داشت و این نماز، نماز کسى است که براى ریا و یا از روى استهزاء و مسخره نماز بخواند، والا نمازى که یک دهم و یا بیشتر از آن با حضور قلب انجام گیرد، به همان اندازه، مورد قبول واقع مى‏شود

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱

سلام

امسال دوتا از دوستانم مشرف شدن به خانه خدا

چند با زنگ زدم نتونستم تماس بگیرم تا بلاخره امروز با یکی از دوستان بودم تماس گرفتم؛ موفق  شدیم

.....   پرسیدم کجایی ؟

گفت : " مکه "

گفتم حاجی شدی؟

گفت: " اعمال رو انجام دادم ولی همان خری هستم که بودم! منتظرم برم صحرای عرفات ؛ تا که اونجا فرجی بشه"

گفتم :به یاد ما باش

گفت:" هر موقع که قرآن می خوانم به یاد بچه های کلاس قرآن و شما می افتم"

گفتم : هر که منو می بینه  از تومی پرسه

.....

پی نوشت 1:تو محل کار تقریبا کسی من بدون  این دوستم و  اون دوستم بدون من نمی بینه حالاوقتی منو می بینند از این دوستم می پرسند

پی نوشت 2: ما هفتگی یک کلاس قرآن  داریم با یک استاد به تمام معنی؛ وبچه هایی که با عشق میان؛ من فکر می کنم کلاس قرآن جایی برای روزهای مباداست ؛ یکی اش همینه که گفتم

 پی نوشت 3: چه رمزی در عرفات است ؟آیا عرفات محشر زمینه؟( عرفات بی دعای عرفه معنی نداره هر جا که هستید دعای عرفه امام حسین علیه السلام یادتون نره وبه یاد من نیز باشید) 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱

قسمت دوم

(برای مشاهده قسمت اول اینجا را کلیک کنید )

چشمت به گنبد سبز نبوی می افتد دلت می شکند

در دلت از رسول الله  شکایت می کنی

این همه غربت

گنبد نبوی از پلکان بقیه و بین الحرمین

چاره ای نمی بینی جز تحمل

به پله های ورودی می رسی

از سراشیبی پائین می آیی

در هوای بقیع هستی که خودت را در بین الحرمین می بینی

فروشنده های دور گرد آنجا پرسه می زنند

گروهی را می بینی که به دور از چشم نیروهای امنیتی دور هم جمع شده اند ودارند ذکر مصیبت می کنند

دلت آماده است؛ خودت را به جمعیت نزدیک می کنی وهم نوا می شوی

دلت می شکند یاد اونهای می افتی که گفتند:

" التماس دعا ؛ ما رو در بین الحرمین یاد کن"

یادی از شون می کنی ودل می دهی

یاد گمشده ای می افتی!

یک مرتیه آتش می گیری یا یاد بی بی دوعالم می افتی

" یا فاطمه الزهرا "!

اینجا نیز اثری از قبر صدیقه طاهره نیست !

منقلب می شوی و می سوزی

دلت حسابی می شکند

 آخر شکستن

...

راهی می شوی 

با خودت می گویی آیا من بر زمینی راه می روم که پیامبر (ص) وعلی (ع) وفاطمه(س) و دیگر ائمه بر آن راه رفته و در این هوا نفس کشیده اند؟ 

دنبال محله بنی هاشم می گردی !

می گویند: " در طرح توسعه حرم  خرابش کرده اند "

جایش را می پرسی

       باب جبرائیل

جای جلوتر از درب بقیع و  درب جبرئیل را نشانت می دهند

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۱

با سلام

من علاقه زیادی به عکاسی دارم و  در وبلاکم همیشه سعی می کنم که عکاسهای رو مرتبط با موضوع درج کنم ولیکن سرویس دهنده های عکس متاسفانه  هر کدوم یه مشکلی دارن و خیلی از این عکس ها عملا قابل مشاهده نیست

بنابراین تصمیم گرفته یک سری از عکس ها رو دوباره بگذارم

این عکس ها همه از روستای پرشکوه است

انشا الله عکس های دیگری نیز در آینده  خواهید دید

امیدوارم خوشتون بیاد

روستای پرشکوه

روستای پرشکوه

روستای پرشکوه

روستای پرشکوه


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱

سلام برشما

کم کم زائرین حرم مطهر پیامبر اعظم (درود خدا بر او خاندان پاکش باد) دارن  می رن زیارت ؛ خوشا بحال شون 

هفته قبل دوستی داشتم که عازم شدو دوست دیگری هم همین هفته عازمه ؛ خوش به حال همه اونایی که به این سفر رفتن ؛ من فکر نمی کنم جای لطیف تر ومعنوی تر از مدینه وجودداشته باشد

وقتی به مدینه می رسی مشتاق زیارت رسول اکرم می شوی دلت که هوایی شد و آماده زیارت می شوی حرکت می کنی خودت را به دروازه های مدینه النبی که رساندی وچشمت به گنبد سبز نبوی که خورد؛ دلت می لزد

و بی اختیار  اشک از چشمانت جاری می شود .

وارد می شوی اینجا قطعه ای از بهشت است

هر چه نزدیک تر شلوغ تر

مگر نه اینکه سلفی ها توسل را شرک می دانند  پس چرا اینجا نوبتی نماز می خوانند و از هم سبقت می گیرند؟؟

منبر پیامبراکرم(ص)؛ محراب پیامبر رحمت ؛ ستون توبه و ....

بعدش که دلت آرام گرفت سراغ بقیع می گردی؛ می ری پشت دیوار راهی برای ورود نیست!!

می پرسی پس راه کو ؟! می گویند زمان ورود زمانی دیگر است 

 و اما  برای زنان که امکان ورود  ندارد.

 دلت می گیرد؛ خودت پشت دیوار بقیع می بینی

از لای نردها آهنی سرک می کشی وجز خاک وسنگ چیزی نمی بینی !! دلت می گیرد نمی توانی فریاد بزنی دور دیوار می گردی به بین الحرمین می رسی

 همانجا که نزدیکترین مکان به قبور  خاکی متبرک  بقیع است

دلت از سینه می خواهد بیرون بیاید

 خدایا این همه نزدیکی و این همه ناتوانی ؟

ناتوانی در لمس قبور مطهر

......

رئیس کاروان می گوید : " بعد از نماز صبح ؛بین الحرمین برای تشرف به بقیع جمع شوید " 

نمازصبح که خوندی یک سری به حرم نبوی می زنی و

از کنار آن سلامی می کنی  رد می شوی

مرقدمطهر خاتم الانبیاء

 نمی توانی نزدیک  شوی ولی امکان نزدیک شدن به ضریح نسیت اگر بی احتیاطی کنی بازداشت می شود

ترس از دستگیری وشوق وصال با هم تلاقی می کند

شوق وصال حتی آنهایی را که در اعتقاداتشان قبولش ندارند نیز را به تلاتم می اندازد!!

 ولحظاتی کنترل از دست نیرو های انتظامی خارج می شود رد می شویی واز در قبرستان بقیع خارج می شودی

باب <span class=


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱

امروز اول صبح طبق معمول رفتم نانوایی ؛ طبق معمول هنوز شروع به پخت نکرده بود وچند نفری منتظر بودن یک آقای امد مثل اینکه بیش از اندازه عجله داشت هی سرک می کشید.

تا نانوا آمد نان از تنور دربیا یک مرتبه گیر داه به همه " آقا؛ خانم ؛ عجله کنید نونانون بگیرید؛ زودبا شین"!!

مردم با اولش چشم غره رفتن وبعدش همه غرغر زند واعتراض کردن" آقا نون که در نیو مده"؛ " چقدر عجله داری" ؛ "زن بچه ات از دست چی می کشه" و ...

بعدش که نوبتش شد ؛نونش گرفت وغر غر کنان رفت واعصاب همه رو خراب کرد!!

دیروز یک کاری رو یکی از مسئولین به من واگذار کرد کار که تموم شد بهش زنگ زدم گفتم" چرا اونی که کار ما اونه نیموده تا برر سی کنه وکارو تحویل بگیره چون من که همه کارو نمی دونم؟ میگه جلسه داره!

..............

بعدا که آمد اداره از اتاقش رد شدم سلامی کردم و رد شدم صدام کرد وگفت:

" چرا زیرآب مردم می زنی؟!"

گفتم چه زیرآبی؟ مگه نه اینکه کار مال ایشونه ومن درست از کارهای آنها خبر ندارم ؟

گفت: "درست حالا چرا اینهمه پیگیر هستی که چرا نیمومده؟ می خوای زیرآبش پیش من  بزنی درست نیست؟"!!

من داشتم شاخ در می آوردم گفتم : من زیرآبش بزنم ؛ شما صدام کردین.

خلاصه به یک بهانه ای از اتاقش بیرون آمدم

رونوشت: این رئیس و زیر دست با هم خیلی خوبن وبه قول معروف " همیشه باهم دیزی دونفر می خورن

رونوشت 2: با این جور آدما بی فایده ترین کار جروبحثه؟ سکوت شایسته  ترین کار برای برخورد با این آدمهاست 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱

با سلام

مطلب زیر که به نظرم خیلی جالب است از سایت دکتر حسین  روازاده می باشدکه امید وارم مورد توجه شما قرار گیرد:

((هر کس روزی یک عدد سیب بخورد پزشک را از خود دور کرده است))[i]. این یک ضرب المثل انگلیسی است و فرانسوی ها نیز آن را پذیرفته اند.[ii]حقیقتاً، این جمله مصداق واقعی دارد و سیب را باید نوشداروی همه بیماری ها دانست.پزشکان قدیم از این خواص معجزه آسا کاملاً اطلاع داشتند و ارسطو کار اعجاز را به آنجا رسانده است که دست به اغراق عجیبی می زند و می گوید: ((هر کس هر روز سیب بخورد، تعجب می کنم چگونه می میرد))، حتی بسیاری از

انبیا، اولیا و پیشوایان دین نیز که برای امت خود دستورهایی به صورت جمله های قصار به یادگار گذاشته اند، این مطالب را از نظر دور نداشته و خوردن سیب را تأکید کرده اند، چنان که از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: ((اکل التفاح فی اسحار)) یعنی سحرگاهان سیب بخورید.

اکنون برای اینکه شما نیز از روی علم و بصیرت به خواص معجزه آسای این نوشداروی حیات بخش ایمان و اطمینان پیدا کنید، اجازه دهید ترجمه عبارتی که در کتاب درمان بیماری ها به وسیله سبزی ها و میوه ها و حبوب، تألیف دکتر ژان والنه، چاپ 1973 درج شده است، در اینجا نقل کنم. او می نویسد:

-         مقوی عضلات و اعصاب است (یکی از بهترین میوه ها).

-         مقوی معده و حافظ مخاط معده است.

-         ضد عفونی کننده روده است (ترشح دیاستازی را در معده سبب می شود که باکتری کش است).

-         مقوی کبد است و احتقان آن را (که مولد اکثر بیماری ها است) کم می کند.

-         کلسترول خون را کم می کند (به عقیده لئون بینه، رئیس سابق دانشکده پزشکی پاریس، این خاصیت به علت وجود پکتین در سیب است).

-         اسید اوریک را از ادرار دفع می کند.

-         ضد روماتیسم است.

-         ملیّن است.

-         خون را تصفیه می کند.

-         بافت ها را جوان نگاه می دارد.

آیا این همه خواص شگفت انگیز در سیب که هر کدام به تنهایی اثر بسیار نیکویی در درمان بیماری ها و تأمین سلامت بدن دارد کافی نیست که به ما اجازه دهد سیب خوراکی را به عنوان نوشدارو معرفی کنیم؟

آیا در جهان کنونی – که از زمین و آسمان عوامل گوناگونی برای مسموم کردن تدریجی بدن، دست به دست یکدیگر داده و براثر این مسمویت تدریجی، تصلب شرایین، فرسودگی قوا و پیری زود رس در اکثر مردم جهان دیده می شود – کدام دارو قادر است به همان نسبتی که سموم در بدن به وجود می آید آن ها را خنثی کرده، یا از بدن دفع کند و بافت ها را دائماً سرزنده، شاداب و جوان نگاه دارد؟

 

پی نوشت: ایشان یکی از رواج دهندگان طب سنتی اسلامی می باشند و هستند کسانی که دارای امراض سختی بودند که با طب سنتی در مان شده اند .

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱

سلام بر شما

آخر تابستان که می شه آدم یاد دو چیز می افتد یکی جهادعلمی و دیگری جهادعملی

مهر که می شه یاد بچه ها  می افتیم ویاد اونا که از وسط های شهریور خودشونو آماده می کنند ؛ لباس جدید وکیف وکتاب وکفش وهزار یک وسیله که جدیدا آمده وقبلا خبری نبود!

به این می گن جهاد ؛ جهاد با جهل ونادانی با سلاح علم ودانایی

کم کم تبلیغات دفاع مقدس هم شروع میشه و آدم یادبچه های زمان جنگ وبچه های دانش آموز شهید و یاد بچه های شهدا می ندازه.

واما جهاد عملی :

اینو بگیم که ما جنگ نکردیم ودفاع کردیم ودفاع بر همه واجب است واین قانون طبیعت است ودفاع را مرد وزن وکودک برای نجات جان خود انجام می دهند

امید وارم هیچ موقع چنین اتفاقی نیفتد

عده ای شغل شان بوداین بود وآن ارتشی ها بودند ویا اینکه سرباز بودند که تاآخر مردانه ایستادند وچه بسیار که جانشان را در این راه نثار کردند که روحشان شاد.

خانم ها نیز در این جا از غافله عقب نبودن همان ها که شوهران و برادرانشان و پسرانشان را راهی کردند ودر پشت جبهه جایشان را پرکردند و بر دوری عزیزانشان صبر کردند وهر گاه مصیبتی بر آنان وارد شد غم فراق را در دل نها ن کردند وسالها با یادگاران شان ساختن و زینب وار سوختن وچه بسا با این غم جان به جهان آفرین تسلیم کردند

عده ای نیز بر سر عهدی که بسته بودند وبنا بر وظیفه از هر چیز خود گذشتن  و عازم دفاع شدن

اینان بسیجیان بودند که از هر قشری بودند ؛ کارگر ؛ معلم؛ مهندس ؛دانشجو؛ محصل ؛ روحانی و.....  شیعه؛ سنی ؛ مسیحی ؛ زرتشتی ؛ ....

ولی زیباترین ها دفاع مقدس جوانان بودند که اغلب  از دانش آموزان ودانشجویا ن بودند

یکسری از اینها اهل همان مناطق جنگی بودند وقتی دشمن رو دیدن حاضر نشدن برگردند پشت جبهه وهمانجا ماندن وجنگیدن حتی با دست خالی و ...

یکسری هم وقتی احساس وظیفه کردن بچه های باغیرتی بودن که بهترین سرمایه شون رو برداشتن ورفتن خط مقدم تا از ناموس شون دفاع کنند

بعضی ها در این بین گاهی اگر وقت می شد درس هم می خوندن و دانشگاه شرکت می کردند

شهید محمود مهدی نژاد(سمت چپ)

دوستی دارم که 24 ماه در منطقه بوده می گه سال 66 من با یه دوستم تصمیم گرفتیم درس بخونیم وبرای اینکه بگیم ما بدون سهمیه می تونیم قبول شیم وقبول شدیم ( مخابرات خواجه نصیر)

جونایی رو می دیدی با گذشت؛ بچه های 14 و 15 ساله ای که مدتها دور از پدرو مادر  بودن وچه سختی های رو تحمل می کردند

الان جونای 14 و15 ساله چه جورین؟

گاهی من از این جونا نا امید می شم ولی چند سال پش با یه تعدادی از اینها دوست شدم دیدم نه هنوز جونای خوب زیاده شاید کم شده باشه ولی اگه موقعیت پیش بیاد از جونشون هم می گذرن

ولی اینو می دونم اگه مشکلی باشه مقصر اصلی ما بزرگترها متاسفانه در تربیت این جونها درست عمل نکرده ایم

راستی شهدا خیلی گمنامند شما از شهدا چه می دونید؟

  پی نوشت: وقتی یاد مهر می افتم یاد محصل ودانشجوهای شهید می افتم یادشون تا ابد در خاطرها ماندگار

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱

سلام

امروز اول مهر است

روزی که سرآغاز مبارزه است؛ مبارزه بزرگ ؛ مبارزه با جهل ونادانی که همه بدبختی هایمان از نادانی است می گویند همه خوبی ها از عقل آفریده شده وهمه بدیها از نبود عقل(جهل) است.

در دوران تحصیل بهترین خاطرات اولی هاست ؛ اولین روز ابتدایی؛ اولین روز راهنمایی؛ اولین روز دبیرستان( هنرستان)و اولین روز دانشگاه ( وشاید روز قبولی دانشگاه)

 واما زمان تحصیل زمانی است که انسان قدرش را نمی داند یا به قولی روز مره گی ومشکلات است

الان افسوس زمان تحصیل رو می خوریم وبه بچه ها هر چی میگیم مثل قدیما خودمان گوش نمی کنند!!

مهر که می شه شادی بچه ها رو می بینیم دلمون می گیره ناراحت یاد بچه گی ها می افتیم ویک دنیا خاطره وصد افسوس که دیگه نمیشه به قبل برگشت.

به یاد این جمله می افتم که می گن یگ بار باید  تجربه کردوبا دیگر زندگی!!

ولی این غیر ممکن است...

به یاد این شعر می افتم:

.... روزگار کودکی برنگردد دگر بار       شور حال کودکی...

دل آدم می گیره وکلمات از ابراز آن عاجز

یاد  همه دوستان زمان تحصیل بخیر ؛ یاد همه زندگان و همه آنهایی که به عبدیت پیوستن ؛  یادهمه شان گرامی

بخصوص دوستان شهید که محتاج نگاه شانیم در این ویرانه زمین؛ آنانکه مردانگی شان را با خون خود امضا کردن وما که لافش را می زدیم تنها گذاشتن

خداوند آنها را در رحمت بی منتها ابدی خود قرار دهد