گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱
سود مند ترین تجارت از نگاه قرآن:
 
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ (10)
ای اهل ایمان، آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک (آخرت) نجات بخشد دلالت کنم؟
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ۚ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (11)
به خدا و رسول او ایمان آرید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید، که این کار (از هر تجارت) اگر دانا باشید برای شما بهتر است.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (12)
تا خدا گناهان شما ببخشد و در بهشتی که در زیر درختانش نهرها جاری است داخل گرداند و در بهشتهای عدن جاودانی منزلهای نیکو عطا فرماید. این همان رستگاری بزرگ است.
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱

 

 حضرت فاطمه معصومه

مرغ دلم راهی قم میشود

در حرم امن تو گم میشود

                      عمه ی سادات سلام علیک. . . .

                       روح عبادات سلام علیک. . . .

کوثر نوری به کویر قمی

                  آب حیات دل این مردمی

عمه ی سادات بگو کیستی

              فاطمه یا زینب ثانیستی

از سفر کرببلا آمدی یا که به دنبال رضا آمدی. . .

من چه کنم شعله ی داغ تو را   درد و غم شاه چراغ تو را

کاش شبی مست حضورم کنی

              با خبر از وقت حضورم کنی. . .

 

ولادت  حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

وروز دختر بر شما گرامی باد



نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱

از صبح که از خواب پا می شیم اطرافیان ما هستند که خیلی چیز ها رو برامون تعریف می کنند

بعضی ها همیشه با روی خوش بر خورد می کنند

 در فا میل ما پرستار  زیاده ؛ یکی شون می گفت یک روزی یک خانم مریضی  آمدبیمارستان که سرطان داشت  زن با ایمانی بود ؛از وضعیت خودش خبر داشت ولی روحیه ماشالله عالی که به همه روحیه می داد

بعضی ها همیشه منفی هستند  از این بدتر بعضی ها هستند که همیشه خودشونو دوست دارن کوچک کنن واز این بدتر بعضی ها دوست دارن به خودشون بد وبی راه بگن و پست سرهم برای اینکه به کار خودشون جلوه بدن دیگرا رو نیز به خودشون می چسبونند مثلا می گن ما ایرانی ها اصلا آ.. نیستیم ؛ خا ک بر .... ما کار مندا؛ ما ایرانی ها روزگار مون ...و ... وتازه خودشونو آخر آدم هم می دونن

مدتی که در محل خدمتم چند تا از این جور آدمها  را دیدم

بلاخره یک روز بهشون گفتم : اگه بد بیراه می خوای بگی به خودت بگو جمع نبند من اینجوری فکر نمی کنم بنابراین نباید ما رو شریک کنی.

براستی بعضی ها همیشه روحیه می دن وبعضی ها آدم رو نا امید می کنند  و در این راه از دیگران نیز مایه می گذارند.

میگن نا امیدی از رحمت خدا از گناهان بزرگه ونا امید شیطانه

پی نوشت : شما بودین با این جور افراد چطور برخورد می کردید؟

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱

چندی پیش مینی بوسی رو دیدم که ظاهرا دزدها به آن رحم نکرده بودند!!

اینم عکس اون!!

گفتم بهترین عنوان برای این عکس فکرکنم

"چشم های درآمده پی جاده ها "

باشد

 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱

امروز سالروزشهادت امام صادق علیه السلام می باشد

این روز به همه مسلمین تسلیت می گویم:

کاش من هم به لطف مذهب نور  

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادق تان

بی امان در تنور می رفتم

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱

چند ی پیش از شهرستان مهمان داشتیم

آخر شب رساندمشون ترمینال غرب ، مسیر برگشت از پل سید خندان رد شدم بعداز پل یک دست انداز حس کردم( محلی بود که ایستگاه بی آرتی درحال احداث است)، با خودم گفتم " این دست اندازها تموم نمی شه"

توهمین فکر بودم که صدای بوق زدنهای یک پژوه 405 توجه ام را جلب کرد فکر کردم پنچر شده یا اینکه بلایی سر ماشینم آمده زدم کنا دیدم اونم زد کنار بدو آمد جلوم وگفت:"یک چیزی از ماشینت پرت شده زده شیشه ماشینم رو داغون کرده"!!

جا خودم وبا تعجب گفتم "از ماشن من پرت شده من چیزی توماشین ندارم که پرت بشه "

دستم وگرفت برد وقتی دیدم داشتم شاغ در می آوردم یه چیزی خورده بود روی شیشه جلوی و دوجاش شکسته بود

موندم چکار کنم ، گفت "راننده آژانسم و منم نمی دون چکار کنم بعدهم فکر کردوگفت وایستا از بچه های آژانس بپرسم" خواست زنگ بزنه پشیمان شد

گفتم " بپرس ببین چکار باید بکنیم "

راننده آژانس گفت" شانس آوردم نخورده به کاپوت ویا بدنه "

گفتم:" شانس آوردی آسیبی به شما نرسیده مال که می شه جبران کرد"

فکر کرد وگفت : " یک میله ای بوده از زیر ماشین شما پرت شده، ولشکن خودم درست میکنم "

هر چه اسرار کردم شماره توبده تا بپرسم بعد بهت زنگ بزنم هم قبول نکردو رفت

هنوز هم از این موضوع ناراحتم چون بنده خدا جوانی آرامی بود وهیچ برخورد بدی نداشت وشواهد نشان می داد که واقعیت را می گوید ولی چون در شوک بودم فکرم نرسید ونتونستم کار درست تری انجام بدم.

 اینم از دسته گل های شهرداری تهران

 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

سلام

می گن همه چیزی تازه اشن خوبه بغیر دوست که قدیمی وکهنه اش خوبه

من یه دوست قدیمی دارم که خیلی آدم جالبیه و گاهی داستانهایی داره که به عقل هیچ بشری نمی رسه

اگه تونستم می خوام چند تا از آنهائیکه می شه تعریف کرد برای شما بنویسم شاید برای شما هم جالب باشه

هفته قبل توفیق شد رفتیم شهرستان زیارت  پدر و مادر

دیروزبا چند تا از دوستان دور هم بودیم وقتی که دیدمش از جمله چیزهایی که گفت پرسیدن  وضعیت قیمت برنج بودوقیمت برنج شکسته رو پرسید

می گفت مدتیه بچه جوجه خریدن وبزرگ شده و چندین کیلو برنج شکسته براشون خرید ونکته جالبی رو گفت :

 " جوجه ها برنج خارجی رو نمی خورن ببین این برنج چیه که حتی این جوجه ها هم با تعجب به اون نگاه می کنن واونو نمی خورن"  لبخند

دوستان همه زدن زیر خنده

منم گفتم "ما که از این برنجها استفاده نمی کنیم چند سالی چند کیلو ازش در خونه داشتیم کنر برنج ایرانی بود ایرانی ها کرم می افتاد واین عین خیال این برنج خارجیه نبود! آخرش نمی دونم چکارش کردیم"

راستی چرا ما هر چیزی گیرمون می یاد رو می خوریم؟

درسته که ما درک حواسمون از حیوانات کم تر ولی خدا یه چیزی به ما داده به نام عقل، خوبه از آکبندی درش بیاریم و حالا که ارگانهای دولتی وظیفه خودشونو درست انجام نمی دند و هرچه باشه میزارن وارد شه، بیایم مواد غذای داخلی خودمونو که به حق بهترین هاست ،استفاده کنیم