گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز قبل در اداره مشغول کار بودیم که یکی از همکاران صدا کرد:

اونجا رو ببیندید!!!

چیز عجیبی بود ، یک نفر لای نرده های وسط بزرگراه گیر کرده بود!!

شهرداری برای اینکه جلوی رفت آمد مردم را بگیرد ، نردهای وسط بزرگراه زده و تقریبا به فاصله 100 الی 200متری یک طرف پل عابر و طرف دیگر پل ماشین رو است که می شود از زیر آن رد شد ولی  این آقا تصمیم گرفته بود از لای این نرده های آهنی رد شود که گیر کرده بود.!!!

داشتیم می دیدیم بلاخره جدال این مرد با نرده چه می شود که یکی از همکاران پیشنهاد کرد برای کمک به 125 زنگ برنیم که دیدیم مثل اینکه یک تغییری دارد ایجا می شود!!

بلاخره طرف تونست با جان کندن خودش رو از لای نرده ها رد کند ولنگ لنگان از خیابان رد شود وخدایش با آن حالش شانس آورد یه ماشین بهش نزد.

با خودم فکر کردم اگه این بنده خدا ،از راه  درست وارد عمل می شد چی می شد؟

هر کدام از ما  شاید  چنین کا رهایی را انجام بدیم که نشان از بی عقلی ماست بنابراین بهتر است گاهگاهی یه نگاه دقیق به رفتارمون بیندازیم تا باعث خنده  وآسیب به خود و دیگران نشویم.

 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

 

سالها پیش که هر لحظه در کنار مادر بودم  فکر می کردم که کم کم بزرگ می شود و آن موقع است که دیگر نیازی به پدر ومادر ندارم.

وبرای خود مردی می شوم ؛ مردی مستقل ولی الان که هر روز وهر سال از عمر می گذرد می فهمم که دل تنگیم برای پدر ومادر بیشتر می شود.

وآشکار می گویم هر روز نیاز به مهر مادری بیشتر می شود

ای کاش می شد به گذشته برگشت و تا قدر لحظات با مادر بودن رابیشتر بدانم

ای کاش می شد دل شکستگی هایش را جبران کنم 

ای کاش ...

فقط از خداوند می‌پرسم که، خدایا بالاتر از بهشت هم داری؟ آن را برای زیر پای مادرم می خواهم.

این راهم بگویم که ما مردان بعد مادر مدیون زحمات همسران ما ن هستیم وبه قول دوستم همیشه می گوید" زنان ما بی حساب به بهشت می روند چون مارا تحمل می کند

خجسته باد میلا با سعادت بانوی دوعالم صدیقه طاهره علیه السلام وگرامی داشت روز مادر وهفته زن بر زنانی که مردانی را پرورش داده اند که پایشان به معراج رسید ودخترانی را پروش داند که مایه افتخار شان شد.

وسلام ویژه به مادران زحمت کش گیلانی؛ خداوند رفته گانشان را با فاطمه الزهرا محشور نماید

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱

دیروز برای کاری جایی رفته بودیم ماردم نیز مهمان یک روزه ما بود که شب به شهرستان برگشت من جلو تر بود دم در که رسیدم یک لحظه نیم رخ کسی را دیدم که از جلو ساختمان رد شد ودیدم یکی از دوستان قدیمی بنام احمد مهدی نژاد است صداش کردم وبرگشت احوال پرسی کردیم.

احمد مهدی نژاد

ما بهترین دوستان خوب زمان نوجوانی وجوانی پرشکوهی  هستیم بعدا که مشغول کار شدیم کمتر احوال هم رو می گیریم قبلا تقریبا روزی نبود که همدیگر رو نبینیم وهمیشه خونه همدیگر رفت آمد می کردیم ولی حالا گاهی سالی یکبار هم همدیگر رو نمی بینیم ولی با این واقعه دنیا نشون داد که خیلی کوچکه وانسانها خیلی فراموش کار ودلبستگی ها دنیا باعث می شه انسانها به راحتی دوستان واقعی شون رو فرا موش کنند.

پی نوشت1 :این دوستم مادرش مریض بوده و تازه در تهران  عملش کردند.دوستم برادر شهید محمود مهدی نژاد است.

پی نوشت 2:رفتم قرص ماشین برای مادرم از داروخانه بگیرم مسئول دارو خانه گفت نیست یکی که ظاهرا خیلی مریض! بود گفت : تحریم هستم همینه!! عصبانی شدم وگفتم آقای محترم اینکه قرصی نیست که به تحریم ربط داشته باشه و از داروخانه دیگر تهیه کردم.

 

پی نوشت 3: صبح داشتم می آمد دیدم از کنار خیابان یک ماشین حرکت کرد احساس کردم روی ماشین چیزیه دیم طرف ظرف غذاشو گذاشته رو ماشین ویادش رفته بر داره و راه افتاده با سرصدا متوجه اش کردم وایستاد وغذاشو نجات داد 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

کشت چای ومشکلات مربوط به آن

این پست تکمیل می شود و از همه عزیزان می خواهم در تکیل آن به من کمک کنند .

هر سال که بهار می شود مشکلات چایکاران شروع می شود.

سالها قبل که کاشف السلطنه بذر چای رو به ایران آورد هیگاه فکر نمی کرد سر نوشت چای به اینجا برسد

درطول این چند دهه از عمر من که می گذرد چیزهای عجیبی درباره چایی دیدم

 گل چای

یک موقع ای کشاورزان بعد از برداشت چای مراحل خشک کردن را دستی انجام می داند به مرور که کشت چای رواج یافت بعضی از سرمایه دران ماشین آلات مربوطه را خریده ومراحل تولید چای خشک را در کارخانه ای کردند وبعضی از مردم از جمله روستای ما دستگاه مالشی را به صورت گروهی خریداری کردند که با نیروی دست به حرکت می کرد وبا آمدن برق این دستگاهها به موتور برقی مجهز شد ونیز مردم به صورت اشتراکی اقدام به ساخت کارخانه کردند که کارخانه چایسازی پرشکوه همان کارخانه است البته کم کم صاحب فعلی این کارخانه سهام دیگر شرکا را خرید .

در یک دوره از زمان فروش چای بصورت آزاد ممنوع شد وچایکاران مجبور بودند تمامی چای خود را به کارخانه های چای خشک کنی بفروشند ودولت هر 15 روز یک بار پول کشاورزان را پرداخت می کرد و این زمان اوج تولید ونهایت شکوفایی این صنعت بود.

تجار در این دوره دچار مشکل بودند وکارخانه داران بصورت قاچاق ویا دزدکی گاهی این چایهای را بفروش می رساندن حتی کشاورزان نیز کمتر جرات می کردند چای خشک کنند وبه تدریج راه ورسم درست کردن چای وابزار آلات  چای سازی دستی از بین رفت ومزارع چای روز بروز بزرگ تر شد.

..........

حالا جنگ تمام شده بود بعد دولتها یی سر کله شان پیداشد که همه چیز را می خواستند خصوصی سازی کنند !!! زورسان به هر که رسید از آنجا شروع کردند ...

کشاورزان مردمان مخلصی که نه سوادی داشتند وهمه چیزشان زمین شان بود اولین قر بانیان این سیاست بودند .

رویه این شد پول چایکاران را به کارخانه دار دادند تا خودش از کشاورز خرید کند به هر قیمتی وهر طوری که دوست داشت !! البته با نظارت سازمان چای!!! کم کم تحویل پول به چایکار ماهیانه، سه ماه یکبار ، شش ماه یکبار وگاهی تا به فصل بعد چای کشیده شد.

مردمی که زمینشان را مثل جانشان دوست داشتن حالا گرسنه شده بودند اعتراض کردن برخورد شد برخوردی که در زمان اصلاحات انجام شد وهیچ صدای از اصلاح طلبان درنیامد ، در این میان برخورد با پدران وبرادران شهید نیز مستثنی نبودن .

وبدین تر تیبی بود وضعیت ظاهرا آرام شد.

جونان چایکار برای کار  به به تهران و ... رفتند چایکاری رو به نا بودی رفت باغات چای از بین  رفت وتبدیل به جنگل شد وآماده برای ویلا سازی این رویه ادامه دارد.

بزودی  اثری از چای ایرانی نخواهیم دید.

کیست مسئول سلامت مردم ؟ کیفیت وبهداشت تولید کنندگان چای کشورهای تولید کننده را چه کسی کنترل می کند؟

آیا کسی هست به این مردم کمک کند؟

این پست تکمیل می شود و از همه عزیزان می خواهم در تکیل آن به من کمک کنند .

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز که می خواستم بیام سرکار وقتی سوار ماشین شدم جلوی ماشین روی داشبرد یک چیزایی دیدم که سردر نیاورم چیه!

بالاش دیدم این جمله درج شده " ساخت شخصی برای فروش"

با خودم گفتم این چیه کلی بهش خیره شده چیزی نفهمیدم تا اینکه راننده یکی شو به من دادو گفت:" اینا آویزن که خودم ساختم شکل قو هه؛ واسه اتاق بچه خوبه " بعدم نقشه پشت شو بهم نشون دادوگفت " اینجوری می شه وهمه چیزش وصله؛ اینهم نخهای نامرئی که قوه ها رو به هم وصل کرده"

 

صنایع دستی استان <span class=

---- این عکس از سایت صنایع دستی گیلان است ------

 

من زیاد به اینجور چیزا علاقه ندارم یک خورده نگاش کردم دیدم قوها رو با سیم برق درست کرده در پنج رنگ داخلش هم با کاغذ رنگی یا بافوم پر کرده  .

گفتم قیمتش چنده گفت" 6 هزار تون "

تشکر کردم وسرجاش گذاشتم

گفتم اینهم کاریه.

پی نوشت: یک خورد از اینکه نخریم نا راحتم بهرحال این هم یک نو حمایت از تولید داخل دیکه ؛دزدی وگدایی که نیست؛ این هم یک راه نان درآوردنه

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

در زمان کودکی من زمان زیادی رو با پدر بزرگم گذراندم وخاطرات زیادی از او دارم و این باعث شده با بسیاری از پیر مردهای روستا دوستی داشته باشم چیزی که الان متاسفانه اهمیتی به آن داده نمی شود .

متاسفانه خیلی از اونا از دنیا رفته اند( خدا رحمت شون کند) و بعضی از اونا در قید حیات هستند از جمله حاج بشیر کمالی

 حاج بشیر کمالی

هفته قبل برای شرکت در مراسم ختم یکی از فامیل به روستا رفتم ایشون نیز آنجا بود واین عکس موقع ایکه از خونه مرحومخارج شدم گرفتم

آقای کمالی سر زنده شوخ طبع والحمدولله سرحال هستند

متاسفانه همسرشون چند سالپ یش فوت کردند .

می گفت صبحانه قبل از اذان صبح می خورم نهار ساعت 10 وشام ساعت 4.5 البته بعد از نماز مغرب نیز یک چیزکی می خورم( به وقت قدیم )

گفتم خواب چی ؟

گفت خواب درست حسابی که ندارم قبلا ماهی سه بار قرآن رو ختم می کردم ولی الان نه

یک دوستی می گفت وقتی ما سرکار زمین  کشاورزی می ریم می بینیم ایشان چند ساعت قبل آمده وکلی کار کرده ( خدا حفظش کند)

یک خاطره نیز از حاج آقای روستا مون تعریف کرد(خدا رحمت کند حاج آقا صیحانی )

می گفت یک شب خواب پل صراط  و بهشت وجهنم رو دیدم وبعد دیدم که یکی از بزرگان داره به بچه شیر می ده به حاج آقا گفتم ؛ به من گفت تعبیرش اینه این آقا آدمی که خودش از علمش استفاده نمی کنه ولی دیگران از آن استفاده می کنند وفایده می برند.

پی نوشت1: پدرو مادرم همیشه می گویند حاج بشیر بخاطرکمکی که در قحطی سال 1350 به مردم کرده حتما به بهشت میره.

پی نوشت 2: حاج آقا صیحانی یک روحانی بزرگی بود که درسال 75 فوت کرد( خدا رحمتش کند) وما خیلی چیز از او یاد گرفتیم وبرکت وجودش باعث خیر بود وهست