گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱

ضمن تبریک سال نو تعدادی از عکس های منتخب سال 91 را  در زیر می بینید

فکر می کنید هر کدام چی هستند؟ ( زیر عکس ها توضیح دادم)

1- تعجب نکنید این عکس رادرپائین تر از میدان هفت تیر تهران داخل یک کوچه گرفتم خیلی قشنگ بود و شبیه درخت بود ولی اسمش را نمی دو نم

 

2- این عکس روری شره پائین پرشکوه سل بطرف کومله گرفته شده


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱

کم کم داریم به پایان سال نزدیک میشویم

روزهای که با تاکسی  و سواری می آیم سرکار چند تا ماشین عوض می کنم در این بین افرا د متفاوت با راننده های متفاوت می بینم که قبلا چند پست در این مورد نوشته ام به قول یکی از دوستان وبلاگی  می گفت بهتره یک تاکسی نوشت راه بیندازی !!!

هر کدام از این راننده ها روحیات خاصی دارند ، یکی ساکت یکی پرگو، یکی با حال یکی بی حال ،یکی مهربان ویکی به زمین وزمان فحش می دهد  و....

یکی نوار می زاره ، یکی رادیو ورزش ، یکی رادیو پیام ، و  ...

 امروز رادیو یکی از این ماشین ها باز بود داشت تلفن پخش می کرد ظاهرا پرسیده شده بود به امسال تان نمره چند می دین؟

یکی می گفت من 18 می دم چون به اهدافم رسیدم و........!

مجری می گفت : هرکه به این شبکه گوش می کنه نمرش حتما" بیسته!!!!

با خودم فکر کردم وگفتم ، تو به زندگی امسال خودت چند می دهی؟

 آیا ما نمره قبولی به خودمان می دهیم؟؟

 پی نوشتروایت داریم که پیامبر(ص):به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱

متن زیر از تفسیر المیزان در ابتدای سوره نسا می باشد

 

در تاریخ یهود آمده است که : عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تاکنون ، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم کمک و مساعد این تاریخ است ، براى اینکه اگر ما از نوع بشر یک انسان مرد و یک زن را که با هم زن و شوهر باشند فرض کنیم که در مدتى متوسط نه خیلى طولانى و نه خیلى کوتاه با هم زندگى کنند ، و هر دو داراى مزاجى معتدل باشند ، و در وضع متوسطى از حیث امنیت و فراوانى نعمت و رفاه و مساعدت و ... و همه عوامل و شرایطى که در زندگى انسان مؤثرند قرار داشته باشند و از سوى دیگر فرض کنیم این دو فرد در اوضاعى متوسط توالد و تناسل کنند ، و باز فرض کنیم که همه اوضاعى که در باره آن دو فرض کردیم در باره فرزندان آن دو نیز محقق باشد ، و فرزندانشان هم از نظر پسرى و دخترى بطور متوسط به دنیا بیایند ، خواهیم دید که این انسان که در آغاز فقط دو نفر فرض شده بودند ، در یک قرن یعنى در رأس صد سال عددشان به هزار نفر مى‏رسد ، در نتیجه هر یک نفر از انسان در طول صد سال پانصد نفر مى‏شود .

 

آنگاه اگر عوامل تهدیدگر را که با هستى بشر ضدیت دارد ( از قبیل بلاهاى عمومى ، یعنى سرما ، گرما ، طوفان ، زلزله ، قحطى ، و با ، طاعون ، خسف ، زیر آوار رفتن ، جنگهاى خانمان برانداز و سایر مصائب غیر عمومى که احیانا به تک تک افراد مى‏رسد ) در نظر بگیریم و از آن آمار که گرفتیم سهم این بلاها را کم کنیم ، و در این کم کردن حداکثر را در نظر بگیریم یعنى فرض کنیم که بلاهاى نامبرده از هر هزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بین ببرد ، و در هر صد سال که بر حسب فرض اول در هر نفر هزار نفر مى‏شوند ، غیر از یک نفر زنده نماند .

 

و به عبارت دیگر : عامل تناسل که باید در هر صد سال دو نفر را هزار نفر کند تنها آندو را سهنفر کند ، و از هزار نفر تنها یک نفر بماند ، آنگاه این محاسبه را به طور تصاعدى تا مدت هفت هزار سال یعنى هفتاد قرن ادامه دهیم ، خواهیم دید که عدد بشر به دو بلیون و نیم مى‏رسد ، و این عدد همان عدد نفوس بشر امروزى است ، که آمارگران بین المللى آنرا ارائه داده‏اند .

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱

سلام

از روزگاران قدیم خیلی ضرب المثل هایی وجود دارد که با ارزش است وتجربیات گذشتگان را در اختیار ما قرار می دهد.

 این رو شنیدید که : "چرخ را نباید دوبار ه طراحی کرد" یعنی اینکه از تجربیات دیگران استفاده کرد  یا اینکه می گن " پول بده بخر" یعنی اینکه زمان قابل خرید نیست برای عمر مون ارزش قائل باشیم

اما ای کاش می شد دوبار زندگی کرد ، یک بار تجربه می کرد وبار دیگر از این تجربیات استفاده کرد، ای کاش!!

     ..........

حال که این فرض محال است باید با دقت بیشتر زندگی کنیم که خیلی چیز ها قایل جبران نیست ، نظر شما چیه؟

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱

در همه جای جامعه اشخاصی هستند ساکت و بی سرو صدا هستند  وافرادی وجود دارند که گاهی به دلیل اینکه خودشان را پر جنب وجوش ویا شوخ نشان دهند ایجاد سر صدا می کنند به طوری که برای دیگران قابل تحمل نیست.

مدتی ما این مشکل را داریم وچند بار این موضوع مطرح شده وخوشبختانه تا حدودی این معضل رو به بهبودی است ( الحمد ولله)

امروز یکی دیگر از قسمت های اداره خیلی شلوغ بود و پر سر وصدا که به نظرمی رسید که دعوا باشدکه خیلی هم طول کشید .

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱

صبح داشتم می آمدم  سر کار، سوار تاکسی شدم

پسر جونی روی صندلی جلو نشسته بود ، ولو روی صندلی، با سوی شرتی که کلاهش روی پسرک بود

من اول فکر کردم دختره و راننده هم باباشه!!

راننده یه جایی نگهداشت دیدم مسافر مورد نظر کرایه اش رابا یک حالت بی احترامی به راننده داد!!

راننده بقیه پولش رو داد و با عصبانیت وگفت : بیا این بقیه پولت ، ولی یه خورده تربیت نیز یاد بگیر!!؟؟!!

پسرک حرفی نزد وپیاده شد و رفت

....

گفتم چی شده ؟


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز  کارشناس خانمی از شرکت های رایانه ای  که برای سازمان کار می کنند به اداره آمد بود

ماشالله خیلی پر جنب  وجوش و دل سوز وکاری وبا حوصله

درباره موضوع کاری آنقدر با حوصله برایم توضیح داد که می خواستم بگم که این ها رو می دونم ولی  روم نشد

بلاخره مثل یک معلم سرکلاس با مقدمه آنچه که می شد توضیح داد

در حین کار مشکلاتی  پیش آمد بود که در حین برطرف شدن مشکلات  توسط همکارش صحبت هایی مطرح شد

همین چیز های که همه جا  گفته می شه ، درباره آدمهای خوب وبد صحبت شد ، رسید به اینجا که من گفتم  تو سازمان با همه مشکلات آدمهایی خوبی هم بودند وهستند که خیلی دلسو زند

مثلا"  سازمان تصمیم گرفته بود سیستم های رایانه ای  مدیران را ارتقاع بدهد

 رفتم سیستم  رایانه ای ایش را عوض کنم نگذاشت!

گفت :"من با سیستم کارآن چنانی  نمی کنم ، بگذارید همین باشه وقتی من استفاده نمی کنم چرا می خواهید اسراف کنید "

این خانم گفت اسم شان چی بود؟

گفتم شما که نمی شناسید چه سودی داره؟

گفت: وقتی که جامعه پر از افراد بد است وبدی رواج داره بهتره ما اسم این آدمها رو بگیم تا اسم این آدمها رواج پیدا کند( شبیه این سخنان)

گفتم: حرف جالبی زدید اسمش "بیدختی" بود.

گفتم : یکی توهیئت مدیره بود بنام آقای "رشاد" که زمین برای ساخت منزل مسکونی  در سعادت آباد به هیئت مدیره دادن قبول نکرد وگفته بود حق کارمندانه ،حق من نیست البته یک داستانی برای این آقا برای خودم پیش آمده که اتشالله بعدا" تعریف می کنم.

پی نوشت : اسم این خانم نوذر بود 

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱

چندی پیش دوستی تعریف می کرد، می گفت : " از اداره داشتم میرفتم ماشین که روشن کردم دیدم یکی به شیشه می زنه ، شیشه ماشین رو کشیدم پایین ، درخواست کمک کرد ،رپول خوردی به او دادم  گفت : می شه 100 هزار تومان بدی؟"

گفتم : دیده سوار ماشین 40 میلیونی شدی با خودش گفته پول داری باید  کمک کردنت هم باید زیاد باشه.

مکثی کرد وخندید و ..... 

گفتم وقتی ال 90 به حدود 40 میلیون برسه ، خوب اون هم توقع بیشتری داره.

پی نوشت : امسال وقعا" به قشر ضعیف خیلی سخت میگذرد ،اولا" یک خورده باید کمتر خرید کنیم دوما" تا دستمان می رسه به نیازمندان کمک کنیم.

بعد نوشت : امروز روز احسان و نیکو کاری است .

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
وصف صفات حضرت محمد ( درود وسلام بر او وخاندانش باد) در قرآن و نیز در تورات وانجیل در آیه آخر سوره قتح آمده
 
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ﴿٢٩﴾
 
محمد پیامبر خدا، و کسانى که با او هستند بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان. آنان را بینى که رکوع مى‌کنند، به سجده مى‌آیند و جویاى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‌اى است که بر چهره آنهاست. این است وصفشان در تورات و در انجیل، که چون کشته‌اى هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهاى خود بایستد و کشاورزان را به شگفتى وادارد، تا آنجا که کافران را به خشم آورد. خدا از میان آنها کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است.
 
پی نوشت : این آیه از قرآن دارای تمامی 28 حرف  قرآن کریم  است
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱

قدیما رسم بر این بود که وقتی کسی خونه می ساخت مردم برای تبریک می رفتند اونجا ومی گفتند " انشالله عروس بیاری" یا آرزوی بر گزاری عروسی در خونه رو داشتن

در محله ما پرشکوه مراسم ختم نیز  در مساجد بر گزار می شد والان نیز  همین طور است البته بعضی از مراسم ها در وادی برگزار می شود  و اگر مراسم صرف غذایی باشد ممکن است در منازل بر گزار شود.

اما لان همه چیز قاطی شده عروسی ها که تقریبا همگی در تالار بر گزار می گردد ودیگر از آن مراسم زیبایی روستایی خبری نیست.


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی موقع آدم فکر می کنه چه چیزی خوبه و انسان سعادتمند چه کسی می باشد

و برای سعادتمند شدن چه باید کرد؟

ما خودمان را به آب آتش می زنیم تا به قول خودمان سعادتمند شویم

یه چیزهایی برای ما سعادت وکامیابی است و وقتی به آن می رسیم می بینیم به قول معرف همچی مالی نیست ، هر چند شاید به رو مون نیاریم 


ادامه مطلب ...
نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱

قبلا هم چنین موضوع های  اتفاق افتاده بود .

من تقریبا اکثر روزها از تاکسی و مترو استفاده می کنم ولی کمتر از مترو استفاده می کنم و اگر هم استفاده کنم از اتوبوس تندرو (بی آر تی) استفاده می کنم .

 خودم رو به  زحمت با لا کشیدم و سوار بی آرتی شدم ،جایی رو نمی شد ببینم ، به زحمت جایی پیدا کردم تا درست بایستم .

به ایستگاه فردوسی رسیدم چشمم به در بود ومردمی رو که به زحمت سوار  وپیاده می شدند رو  نگاه می کردم

ناگهان چهره ای آشنا به نظرم آمد دقت کردم ، به نظر که درست می آمد ، جالب بود  یکی از هم کلاسی های زمان هنرستان بود

هرچی فکر کردم اسمش یادم نمی آم ، نگاهش می کردم واون بنده خدا به زحمت سوار شد ، از لای جمعیت بیشتر نگاه کردم ، اسمش یادم افتاد او " میر امجد هادی صادق "کومله ای بود!!! 

به زحمت بالا اومد

وقتی نگاش به من خورد سلام کردم ، با تعجب نگاهم کرد  وسری از روی تعجب  تکان داد گفتم : آقای هادی صادق؟

گفت: شما

گفتم : احمدخانیم

به جا نیاورد

گفتم: پرشکوهی از بچه های هنرستان

شناخت به سختی دستمان را به هم رساندیم دست دادیم چند کلامی صحبت کردم

ایستگاه بعدی باید پیاده می شدم

بهش گفتم می خواهم پیاده شم

هردو پیاده شدیم و روبوسی و از هر دری صحبت کردیم

......

فکر می کنم صحبت مان از یک رب ساعت گذشت

شماره هم روگرفتیم تا با هم در ارتباط باشیم

پی نوشت : من همیشه می گویم دنیا با همه بزرگی بسیار کوچک است.

پی نوشت 2: من بعد از 25 سال این دوستم رو دیدم والبته شناختم!!

پی نوشت 3 :  متاسفانه اسامی زود از یادم می ره ولی  چهره آدمها در نظرم ماندگاره  یک داستانی نیز قبلا اتفاق افتاده که بعدا تعریف می کنم ولی با  این شناخت 25 ساله ای نمی رسد

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱

سلام

داستانی از قبل یادمه که پادشاهی می خواست تنبل ترین فر د را انتخاب کند،

اعلام عمومی  می کند که می خواهد درمسابقه ای بین افراد ، تنبل ترین فرد را معرفی وجایزه بدهد.

قبل از روز مسابقه ، دستور می دهد خزانه ای بزرگی درست می کنند و در داخل آن آب می ریزد به نحوی که با آتش زدن چوب آب آن گرم می شود

روز موعود فرا می رسد شرکت کنند گان وارد خزانه می شوند

کم کم حرارت زیاد می شود وافراد بر اثر گرما زیاد از خزانه فرار می کنند به نحوی که دیگر امکان حضور افراد در آن تقریبا غیر ممکن می شود

همه یقین می کنند که دیگر کسی در خزانه نیست، گوش می دهند با کما ناباوری می شنوند صدایی ضعیف  می آید ( یکی ...  بیاد منو ... ببره بیرون) !!!

خدمه پادشاه می رن می بینن دونفر تو خزانه اند آن دو رو می کشن بیرون ...

به یکی شون می گن شما چقدر تنبلی که حتی موقع سوختن  حاضر نشدی خودتو بکشی بیرون؟!

گفت از من تنبل تر اونه که هی به من می گفت من حالش رو ندارم دادبزنم ، توداد بزن بگو یکی بیاد منو هم ببره بیرون !!!!!!

این حکایت  به خاطر تنبلی امروز یکی از مسافران تاکسی به یادم افتاد:

صبح زود  سوار یک ماشین های توراهی شدیم  وبعد از من یک خانم نیز سوار شد  .

ماشین تا نیمه مسیر من می رفت و تا حدودا 150 تا 200 متری مسیر این خانم،  راننده کلی عذرخواهی کرد وما سر چهاراهی پیدا شدیم

کلی طول کشید تا از چهاره عبور کردیم ، دیدم این خانم منتظر ماشینه.

تاکسی که رسید من سوار شدم و  این خانم  هم همین طور و 150 و200 متر بعدی پیاده شد.!!

با خودم گفتم تنبلی این  رمان وآن زمان ندارد ، این هم آخر تنبلی

در زمانی که همه بر این باورند که برای سلامتی باید فعالیت بدنی داشت این هم آخر تنبلیه

پی نوشت : این خانم حدود 25 تا 30 سال سن داشته و ظاهر مشکلی نداشت.

پی نوشت 2: بابام همیشه می گه فلانی آنقدر تنبل که تو نعلبکی هم پیاده نمیره