گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

بسمه تعالی

 

 56- توانگری در غربت چون در وطن ماندن است ودرویشی در وطن ،در غربت به سر بردن.

59- آن که تو را از گزندی ترساند، چون کسی است که تو رام‍ژده رساند.

64- مردم دنیا همچو سوارانند که در خوابند وآنان را می رانند.

66- رواشدن حاجت آسان تر، تا آن را زنا اهل خواستن.

67- از بخشیدن اندک شرم مدار که محروم کردن اندک تر از آن بود.

70- نادان نبینی جز که کاری را از اندازه فراترکشاند ویا بدان جا که باید نرساند.

71- چون خرد کمال گیرد ، گفتار نقصان پذیرد.

74- آدمی بادمی که برآرد ، گامی به سوی مرگ بردارد.

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

10 آذر 1379

امروز پنج شنبه بود بهمراه خانم سوار ماشین شدیم که بریم سرکار.

هنوز چند متری بیشتر  نروفته بودیم که صداهای عجیب غریبی از ماشین شندیدم، اول فکر کردم که صدا به دلیل خرابی خیابان است ولی کم کم شک کردم که شاید ماشین پنجر شده گرفتم کنار تا جایی پیدا کنم وماشین را پارک کنم .

از ماشین که بیرون آمدم سوز سرما رو حس کردم ، ماشین پنچر شده بود می خواستم لاستیک عوض کنم دیدم پیر مردی مهربان آمد جلو گفت:" اگر کمکی می خواهید درخدمتتان هستم"

تشکر کردم وگفتم : " ممنون پنجر شده دارم لاستیک عوض می کنم "

پیرمرد دوباره اصرار کردو گوشه ای موند تا ببیند چه پیش میاد ، شروع کردم به درآوردن پیچ ها ولی عجیب بود !!، پیچ ها باز بود ولی لاستیگ از جاش در نمی آمد!!.

متاسفانه قبلا" جعبه ابزار در خونه جا مونده بود وحالا کاری نمی تونستم بکنم.

پیرمرد جلو آمد کمک کرد ورفت خونه وچکش و.. آورد وکمک کرد وبلاخره همه چیز درست شد.ورفتم توحیاط خونه دستام شستم وبعد تشکرو خدا حافظی  کردم و را افتادم

امید وار شدم وبا خود گفتم هنوز خوبی وخوبان هستند ، باید راه خوبان ادامه پیدا کند .

ودر خوبی باید خود آدم قانع شود  نه رفع تکلیف ظاهری.

خدا خیرش بده .

راستی فکر می کنم پیرمرد پدر شهید باشد چون حال هوای خونه اینو نشون می داد.

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

اینجا کرب و بلاست

امام با شنیدن این نام  شروع به گریستن کرد. خواهر علت را جویا شد. فرمود: زینب جان ؛ این موضع کرب و بلا و محنت است. فرود آیید که این جا، منزل و محل خیام و جای ریختن خون ماست. همان مکانی که جدمان وعده داده بود .
 

 

 

 

دومین روز از محرم است و کربلا می رود تا درهای عشق را به سمت بهشت بگشاید. می رود تا پذیرای کاروانی از نور باشد؛ کاروانی به رنگ خورشید، کاروانی از تبار آسمان و از طایفه ی پیغمبر. کاروان از راه رسید! صدای بانک جرس در نینوا پیچید. کاروانی کوچک، در صحرایی سوخته به پیش می رود؛ صحرایی که نسیمش هم سوزناک است و از زمینش بلا می روید.

این کاروانِ کوچک، تنها در آغوش مرگ خیمه خواهد زد و اهل آن، تنها در لباس سرخ، حاجی خواهند شد. و چه زیباست رقیه در این لباس احرام. کاروان وارد سرزمینی عجیب شد زینب با جلال  و عظمت وصف ناپذیری و در حلقه جوانان بنی هاشم کنار قلب تپنده خود ایستاده است.

 

حضرت نام سرزمین را پرسید. گفتند نام اینجا «عقر» است. دوباره پرسید آیا نام دیگری ندارد. گفتند به اینجا «نینوا» نیز می‌گویند. نام دیگری هم دارد که «کربلا»ست.  امام با شنیدن این نام  شروع به گریستن کرد. خواهر علت را جویا شد. فرمود: زینب جان ؛ این موضع کرب و بلا و محنت است. فرود آیید که این جا، منزل و محل خیام و جای ریختن خون ماست. همان مکانی که جدمان وعده داده بود . حضرت به آسمان نگاه کرد و فرمود: «الهم اعوذ بک من الکرب و البلاء»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که به امام(ع) گفتند نام اینجا کربلاست حضرت خاک آنجا را بویید و گریست و فرمود : «ام‌سلمه مرا خبر داد که روزی جبرئیل نزد رسول خدا بود و من تو را نزد او بردم و تو گریه می‌کردی. پیامبر تو را گرفت و در دامن نشاند. جبرئیل گفت : آیا او را دوست داری؟ پیامبر فرمود: آری. جبرئیل عرض کرد : امت تو او را می کشند. سپس خاک کربلا را به پیامبر نشان داد. والله این همان خاک است».

 

اینک این تو و این کربلا؛ در این آزمون حیرانی و در این ابتلای عظیم، کجا خواهی ایستاد؟ در صف حسین یا یزید؟

و بزم کوفیان آغاز شد، چه نیک، به استقبال کاروانیان آمدند و چه خوب، رسم مهمان نوازی را به جا آوردند؛ مهمانی که خود، فرا خوانده بودند.


منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعیم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌ : وادی‌ العقیق‌
منزل‌ پنجم‌: وادی‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَید
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَیمیّه‌
منزل‌ یازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سیزدهم‌: ثعلبیه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغیثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بیستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بیست‌ و یکم‌: البیضه‌
منزل‌ بیست‌ و دوم‌: عُذیب‌ الهجانات‌
منزل‌ بیست‌ و سوم‌: قصر بنی‌ مقاتل‌
منزل‌ بیست‌ و چهارم‌: نینوا
منزل‌ بیست‌ و پنجم‌: کربلا

 

 

فریاد یا محمدا      زینب رسید به کربلا

 بر گرفته از سایت شهید آوینی