گیلان (وبلاگ علی احمد خانی پرشکوه)

یادداشت های یک پرشکوهی با همه افکار و اتفاقات روز مره زندگی

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩

امروز اول ربیع الاول است مصادف با هجرت رسول اکرم(ص) است

وقتی پیامبر در تنکنا بود وچاره ای جز خروج از بن بست نبود  خدا دستور هجرت داد

ما چند نفرنیز در کار مشکلات عجیبی پیدا کرده ایم واجبارا مجبور شدیم کار مان را عوض کنیم

فقط یک نکته جالب:

امروز هجرت ما با سالروز هجرت پیامبر رحمت محمد مصطفی که درود خدا بر او و آل پاکش باد یکی شده است که من این را به فال نیک می گیرم

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩

مسجد النبی

وقتی به بقیع می روی دلت می گیرد از آن همه غربت و آن همه بی عقلی وهابیون

از آنجا نگاه می کنی به گنبد سبز پیامبررحمت(ص) ،می خواهی شکایت کنی به او می گویی برم جلوتر به حرم می رسی دلت می تبتد اشکت جاری می شود نمی فهمی چکار می کنی ،خودت را گم می کنی حرم دوست را می بینی که از میان قطرات اشکت بهم پیچیده است جلوتر می روی می خواهی خودت را بحرم بچسبانی وغصه خودت را خالی کنی ، نمی شود ، آه این دیگه چیست ، موانع ای که دور حرم است نمی گذارد به آرزوی دلت برسی نفست به سینه ات فشار می آورد چاره ای نیست.

سراغ خانه بی بی دوعلم را می گیری ،از آن فقط دری قفل زده به تونشان می دهند نمی توانی نزدیک شوی شورته ها به سختی مراقبن.

شرمنده می شوی ،خجالت میکشی ،به یاد می آوری که نزدیکی  معنوی با دل است می شینی گوشه ای درد دل می کنی با پیامبر اکرم(ص) ، باائمه بقیع (س)،باام البنین ، با گمشده شیعیان فاطمه الزهرا (س) ، صفایی که داری را نمی فهمی تا وقتی که خواستی بر گردی و وقتی برگشتی.

چه سخت است دل کندن از مدینه النبی ، جان کندن است

 

نویسنده: علی احمدخانی پرشکوه - دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩

امروز صبح سر صف نانوایی تافتونی بودم که یه موتوری آمد ودر حالی که نونای تافتون می دید وگفت :

" نانوایی بربریه"

ما چند نفری که آنانجا بودیم خندیم ویکی گفت : "بربری بالاتره "

نانوا تا اینو شنید وگفت : " می خواد به این نون هرچی بگه واسه من فرقی می کنه ،بگه سنگک ، بگه لواش ، بگه بربری ، ما می فروشیم"

مونده بودم این جون نونا رو نمی شناسه ویا بی دقته یا اشتباه یا ...